رمان عشق با طعم پرتقال از نویسنده نازنین کاوسی مقدم
#پارت۴
#رمان_بوی_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
همانطور که نفس نفس می زد غرید :
_ تو رو از بابای بی ناموست خریدم !حتی فکر اینکه بخوای از من فرار کنی و از ذهنت بیرون کن..
با یک حرکت سریع خم شد و تا آیلا بفهمد چه می خواهد بشود . او را روی دوشش انداخت و سمت ماشین رفت .
دختر جیغ می زد و با مشت به کمر او می کوبید . بدنش مثل آهن سفت بود و فقط دستان کوچک خودش درد گرفت . با حرص جیغ زد :
_ولم کن عوضی منو بذار پایین ..
او نمی دانست دیار چقدر بی رحم و ترسناک است .
_ خفه خون بگیر .. اگه قرار باشه بذارمت زمین جوری میزنمت زمین که یه استخون سالم تو تنت نمونه ..
زبان دختر از ترس به سقش چسبید. به ماشین که رسید .نوچه اش در ماشین را گشود و دیار او را روی صندلی عقب گذاشت . بعد از اینکه خودش هم سوار شد . ماشین های مدل بالای مشکی گرد و خاک کنان به سمت ویلا راندند .
#رمان
#اکسپلور
#رمان_بوی_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
همانطور که نفس نفس می زد غرید :
_ تو رو از بابای بی ناموست خریدم !حتی فکر اینکه بخوای از من فرار کنی و از ذهنت بیرون کن..
با یک حرکت سریع خم شد و تا آیلا بفهمد چه می خواهد بشود . او را روی دوشش انداخت و سمت ماشین رفت .
دختر جیغ می زد و با مشت به کمر او می کوبید . بدنش مثل آهن سفت بود و فقط دستان کوچک خودش درد گرفت . با حرص جیغ زد :
_ولم کن عوضی منو بذار پایین ..
او نمی دانست دیار چقدر بی رحم و ترسناک است .
_ خفه خون بگیر .. اگه قرار باشه بذارمت زمین جوری میزنمت زمین که یه استخون سالم تو تنت نمونه ..
زبان دختر از ترس به سقش چسبید. به ماشین که رسید .نوچه اش در ماشین را گشود و دیار او را روی صندلی عقب گذاشت . بعد از اینکه خودش هم سوار شد . ماشین های مدل بالای مشکی گرد و خاک کنان به سمت ویلا راندند .
#رمان
#اکسپلور
- ۲.۲k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط