سناریو بلولااااک
درخواستی از یکی از دوستای گلم داشتم آوردم براتون بعد از سال ها کلنجار با مریضیای به اسم گشادی
بفرمائییید💫💫💫💫
موضوع..........اگه لباسشون و بپوشیم و اونا بیاین ببینن
هیوری:این بچه اول که تو رو دید یه لحظه کپ کرد بعد یکمم ناراحت شد و هی با خودش ور میرفت که بگم درش بیار؟نگم؟........اصلا تو حال و هوای خودش بود بعد آخرشم نگیفت تو هم یه چک زدی به خودش اومد
ایساگی: این بچمون که وقتی تورو تو لباسش دید اول یکم قرمز شد میخواست بهت بگه لباسه بهت میاد اما نمی تونست بگه «از خجالت» بله و خودشو جمو جور کرد و رفت رو کاناپه نشست و فوتبال ببینه اما همش بهت نگاه نگاه میکرد
رین:این آقا خوشگله اول که تو رو دید یه نگاه بهت انداخت گفت..."راحتی؟" تو هم در جواب گفتی"بلح" اونم گفت "خیلی؟" تو هم گفتی "بلح بلح" تهش یه نگاه بهت کرد بعد اردنگی زدت لباسش و در آورد توی بد بختم از اندوه فراوان نشستی گریه کردی اونم گفت "بیا بگیرش بابا نخواستیم" تو هم خوشحال شدی و همه چی به خوبی و خوشی گذشت
سائه: سائه از تمرین اومد خونه و وقتی درو باز کرد تورو تو لباسش دید یکم تعجب کرد اما بعد دوباره اون چهره سردو بی احساسشو گرفت و رفت تو اتاق و لباس هاشو عوض کرد و اومد بیرون و رفت تو آشپز خونه اما تو آنقدر گوگولی شده بودی که نمی تونست ازت چشم برداره برای همین یه لبخند کوچیک روی لبش اومد و اصلا یادش رفت که واسه چی رفته تو آشپز خونه اومد سمته تو و بغلت کرد(ای گلبم)
شیدو:اهم......این همون اول که تورو دید.... دیگه انقدر زیبا بودی که...اهم.....دست به کار شد(تسلیت میگم دختر خوبی بودی-.-)
کایز:این بنده خدا از باشگاه اومده بود خسته خسته بو د درو باز کرد شمارو تا دید اصلا خستگی یادش رفت اومد سمتت و یه لبخنده دختر کش زد و بغلت کرد سرشو برد تو گردنت و نفسشو خالی کرد تو گردنت توهم از این کارش خندت گرفت سرشو ناز کردی که کایز گفت:اوممم بانوی من خیلی تو این لباس از همیشه زیبا تر شدی
یوکیمیا:اول با چشمای گرد نگاهت میکرد بعد ازت پرسید "عزیزم؟"... بعد پرسیدی"چیه؟" اونم گفت "این لباس کیه؟" تو هم گفتی "وااا یعنی مشکل داره لباس شوهرم و بپوشم؟" اونم دیگه یکم فکر کرد دید اشکال نداره چون زن و شوهری ولت کرد
چیگریی: چیگیری رفته بود خرید وقتی اومد خونه و تورو دید توی لباسش و موهاتم که بافته بودی یه جور نگاهت میکرد که داشتی آب
بعد اومد سمتت و موهاتو بهم ریخت بد دوباره مرتبشون کرد و کلتو بوسید توهم لوپشو بوسیدی چیگیری داشت ذوق مرگ میشد برای همین سری رفت تو آشپز خونه و چیزای که خریده بود میزاشت سره جاش و تو همون موقعیت قرمز شده بود
بارو:خب این رفته بود باشگاه بدنسازی(ای جووون) داشت سرش و میخاروند اومد توی اتاق نگاهت کرد....چند ثانیه سکوت...بعد یهو پرید عین چی و گفت:از کی تا حالا ملکه لباسای پادشاه و میپوشههه؟(با لحن تند و کر کننده) تو هم انقدر که صداش بلند بود زدی توی گوشش
رئو :این بچه خواب بود توهم یه فکری به سرت زد رفتی یکی از لباسشو پوشیدی وقتی از خواب بلند شد دید که تو اتاق نیستی برای همین رفت تو سالن که تورو رو کاناپه دید اومد سمتت و دید که لباسشو پوشیدی بهت لبخند زد و اومد کنارت نشست و دستشو دور کمرت حلقه. کرد و بوسیدت آنقدر بوسیدتت که نای واست نموند (تو باشی که دیگه از این کارا نکنی)
ناگی:طبق معمول روی مبل لم بود و داشت گیم میزد...تو هم لباسش(یا حالا هر کوفت و زهرماری) و پوشیدی و رفتی جلوش بهش گفتی "ناگیی جوووون" اونم سرش و بلند کرد و دیدت یه لحظه مات موند گیم زدنش و قطع کرد کشیدت و هر دومون ن با هم خوابیدیییید!(خوش به حالتون😑😑)
نس: این بچه از تمرین با کایز برگشته بود. و خسته کوفته اومد خونه توره رو کاناپه دید و. با همون لباسا اومد سمتت و و روی کاناپه دراز کشید و سرشو گذاشت رو پات و با صدای خسته گفت:لباسام بهت میاد
توهم بهش لبخند زدی و سرشو ناز کردی
همینا فعلا...
تمااام امیدوارم خوشتون اومده باشههههههه
بفرمائییید💫💫💫💫
موضوع..........اگه لباسشون و بپوشیم و اونا بیاین ببینن
هیوری:این بچه اول که تو رو دید یه لحظه کپ کرد بعد یکمم ناراحت شد و هی با خودش ور میرفت که بگم درش بیار؟نگم؟........اصلا تو حال و هوای خودش بود بعد آخرشم نگیفت تو هم یه چک زدی به خودش اومد
ایساگی: این بچمون که وقتی تورو تو لباسش دید اول یکم قرمز شد میخواست بهت بگه لباسه بهت میاد اما نمی تونست بگه «از خجالت» بله و خودشو جمو جور کرد و رفت رو کاناپه نشست و فوتبال ببینه اما همش بهت نگاه نگاه میکرد
رین:این آقا خوشگله اول که تو رو دید یه نگاه بهت انداخت گفت..."راحتی؟" تو هم در جواب گفتی"بلح" اونم گفت "خیلی؟" تو هم گفتی "بلح بلح" تهش یه نگاه بهت کرد بعد اردنگی زدت لباسش و در آورد توی بد بختم از اندوه فراوان نشستی گریه کردی اونم گفت "بیا بگیرش بابا نخواستیم" تو هم خوشحال شدی و همه چی به خوبی و خوشی گذشت
سائه: سائه از تمرین اومد خونه و وقتی درو باز کرد تورو تو لباسش دید یکم تعجب کرد اما بعد دوباره اون چهره سردو بی احساسشو گرفت و رفت تو اتاق و لباس هاشو عوض کرد و اومد بیرون و رفت تو آشپز خونه اما تو آنقدر گوگولی شده بودی که نمی تونست ازت چشم برداره برای همین یه لبخند کوچیک روی لبش اومد و اصلا یادش رفت که واسه چی رفته تو آشپز خونه اومد سمته تو و بغلت کرد(ای گلبم)
شیدو:اهم......این همون اول که تورو دید.... دیگه انقدر زیبا بودی که...اهم.....دست به کار شد(تسلیت میگم دختر خوبی بودی-.-)
کایز:این بنده خدا از باشگاه اومده بود خسته خسته بو د درو باز کرد شمارو تا دید اصلا خستگی یادش رفت اومد سمتت و یه لبخنده دختر کش زد و بغلت کرد سرشو برد تو گردنت و نفسشو خالی کرد تو گردنت توهم از این کارش خندت گرفت سرشو ناز کردی که کایز گفت:اوممم بانوی من خیلی تو این لباس از همیشه زیبا تر شدی
یوکیمیا:اول با چشمای گرد نگاهت میکرد بعد ازت پرسید "عزیزم؟"... بعد پرسیدی"چیه؟" اونم گفت "این لباس کیه؟" تو هم گفتی "وااا یعنی مشکل داره لباس شوهرم و بپوشم؟" اونم دیگه یکم فکر کرد دید اشکال نداره چون زن و شوهری ولت کرد
چیگریی: چیگیری رفته بود خرید وقتی اومد خونه و تورو دید توی لباسش و موهاتم که بافته بودی یه جور نگاهت میکرد که داشتی آب
بعد اومد سمتت و موهاتو بهم ریخت بد دوباره مرتبشون کرد و کلتو بوسید توهم لوپشو بوسیدی چیگیری داشت ذوق مرگ میشد برای همین سری رفت تو آشپز خونه و چیزای که خریده بود میزاشت سره جاش و تو همون موقعیت قرمز شده بود
بارو:خب این رفته بود باشگاه بدنسازی(ای جووون) داشت سرش و میخاروند اومد توی اتاق نگاهت کرد....چند ثانیه سکوت...بعد یهو پرید عین چی و گفت:از کی تا حالا ملکه لباسای پادشاه و میپوشههه؟(با لحن تند و کر کننده) تو هم انقدر که صداش بلند بود زدی توی گوشش
رئو :این بچه خواب بود توهم یه فکری به سرت زد رفتی یکی از لباسشو پوشیدی وقتی از خواب بلند شد دید که تو اتاق نیستی برای همین رفت تو سالن که تورو رو کاناپه دید اومد سمتت و دید که لباسشو پوشیدی بهت لبخند زد و اومد کنارت نشست و دستشو دور کمرت حلقه. کرد و بوسیدت آنقدر بوسیدتت که نای واست نموند (تو باشی که دیگه از این کارا نکنی)
ناگی:طبق معمول روی مبل لم بود و داشت گیم میزد...تو هم لباسش(یا حالا هر کوفت و زهرماری) و پوشیدی و رفتی جلوش بهش گفتی "ناگیی جوووون" اونم سرش و بلند کرد و دیدت یه لحظه مات موند گیم زدنش و قطع کرد کشیدت و هر دومون ن با هم خوابیدیییید!(خوش به حالتون😑😑)
نس: این بچه از تمرین با کایز برگشته بود. و خسته کوفته اومد خونه توره رو کاناپه دید و. با همون لباسا اومد سمتت و و روی کاناپه دراز کشید و سرشو گذاشت رو پات و با صدای خسته گفت:لباسام بهت میاد
توهم بهش لبخند زدی و سرشو ناز کردی
همینا فعلا...
تمااام امیدوارم خوشتون اومده باشههههههه
- ۲۴.۳k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط