{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌نشینم لب حوض !

می‌نشینم لب حوض !
گردش ماهی‌ها، روشنی، من، گل، آب !
مادرم ریحان می‌چیند
نان و ریحان و پنیر
آسمانی بی ابر، اطلسی‌هایی ‌تَر !
رستگاری نزدیک؛ لای گلهای حیاط ...!

#عاشقانہ
دیدگاه ها (۱۲)

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

dark life = 39

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

قسمت ۶

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط