I fell for my doctor-part 3
هیونجین امروز هم تقریبا اشپزخونه ی عمارت لاکچریش رو اتش زده بود و دستش سوزونده بود و اومده بود بیمارستان پیش دکتر لی. حالا دکتر لی در حال پانسمانش بود و اون طرف تر یه پسر روی یه صندلی نشسته بود و گاهی با دکتر لی شوخی میکرد.
فلیکس:جیسونگ دو دیقه بذار کار پانسمان اینو تموم کنم
جیس:اخه مگه تو متخصص و جراح نیستی چرا باید کار پرستارا رو انجام بدی؟
هیون:چون من نمیخوام بذارم پرستار های بی تجربه گند بزنن به زخمم و جای بهتر شدن بدترش کنن
فلیکس:پرستارای اینجا همه با تجربه ان
جیس:راحت باش مستر بگو اومدی فقط فلیکس رو ببینی دیگه
فلیکس:یااا هان جیسونگ این چه حرفیههه
هیون:نخیرم من چون ادم مهمی هستم باید به زخم هام یه ادم با تجربه برسه
جیس:باشه تو راست میگی
فلیکس:تو کار و زندگی نداری پسر؟
جیس:وایسادم تا تو شیفتت تموم بشه باهم بریم خونه
فلیکس:بمون ولی انقدر کرم نریز... هیونجین شی پانسمان تون تموم شد یکمم مراقب خودتون باشید
هیون:مراقبم این اتفاقی شد که سوختم
فلیکس:الان نزدیک سه هفته است که اتفاقی یه اسیبی میبینید میاید اینجا. اونهمه جای زخم هم همینجوری اتفاقی گرفتید نه؟
هیون:به خاطر شغلمه دکتر کوچولو
هیونجین از جاش بلند شد تا از اتاق بره بیرون. خیلی دلش میخواست بپرسه که فلیکس با اون پسره توی یه خونه زندگی میکنن و چه ارتباطی باهم دارن ولی این کارش فقط باعث لو رفتن خودش میشد یا شایدم اینا فکر میکردن هیونجین فضوله پس بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد.
در عمارت بزرگ دیگه ای توی حومه ی شهر مردی با کت و شلوار مرتب روی صندلی نشسته بود و از کتاب و ویسکی بوربنش لذت میبرد یکی در زد و وارد اتاقش شد
؟؟:رئیس جاسوس مون از عمارت هوانگ یه سری اطلاعات اورده
رئیس:بگو
؟؟: انگار هوانگ جدیدا خیلی بیمارستان میره. رفتارش مشکوک بود برای همین به جاسوس سپردم تا بفهمه چرا انقدر توی بیمارستان رفت و امد داره.
رئیس:جاسوس فهمید که چرا؟
؟؟:بله.مثل اینکه اون روز که سر عملیاتشون با گلوله بهش شلیک کردید، به اون بیمارستان رفته و یه دکتری به اسم دکتر لی فلیکس، دکتر معالجش بوده و از اون روز هوانگ فقط به اون دکتر میگه که پانسمان هاش رو عوض کنه یا اگر زخم جدیدی داره اونو پانسمان کنه
رئیس لی یا بهتره بگیم لی مینهو، پوزخندی زد. حدس زدن اینکه هیونجین به اون دکتر علاقه مند شده دور از انتظار نبود مخصوصا برای کسی که کودکیش رو با هیونجین گذرونده و با روحیات هیونجین اشناعه. مینهو از جاش بلند شد. مقداری بوربن باقی مونده رو سر کشید و با فکر کردن به نقشه ی جدیدش برای اذیت کردن هیونجین، لبخند شیطانی ای روی لبش نقش بست
مینهو:برید از اون دکتره اطلاعات جمع کنید. همه چیزش رو در بیارید. یه نفر هم بذار که استاکش کنه
؟؟:چشم رئیس
اون فرد تعظیمی کرد و از اتاق بیرون رفت. مینهو سمت پنجره ی اتاقش قدم برداشت و به منظره ی زیبای باغ عمارتش خیره شد.
مینهو:هوانگ هیونجین قیافه ات دیدنی میشه وقتی کاری که میخوامو انجام بدم
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
فلیکس:جیسونگ دو دیقه بذار کار پانسمان اینو تموم کنم
جیس:اخه مگه تو متخصص و جراح نیستی چرا باید کار پرستارا رو انجام بدی؟
هیون:چون من نمیخوام بذارم پرستار های بی تجربه گند بزنن به زخمم و جای بهتر شدن بدترش کنن
فلیکس:پرستارای اینجا همه با تجربه ان
جیس:راحت باش مستر بگو اومدی فقط فلیکس رو ببینی دیگه
فلیکس:یااا هان جیسونگ این چه حرفیههه
هیون:نخیرم من چون ادم مهمی هستم باید به زخم هام یه ادم با تجربه برسه
جیس:باشه تو راست میگی
فلیکس:تو کار و زندگی نداری پسر؟
جیس:وایسادم تا تو شیفتت تموم بشه باهم بریم خونه
فلیکس:بمون ولی انقدر کرم نریز... هیونجین شی پانسمان تون تموم شد یکمم مراقب خودتون باشید
هیون:مراقبم این اتفاقی شد که سوختم
فلیکس:الان نزدیک سه هفته است که اتفاقی یه اسیبی میبینید میاید اینجا. اونهمه جای زخم هم همینجوری اتفاقی گرفتید نه؟
هیون:به خاطر شغلمه دکتر کوچولو
هیونجین از جاش بلند شد تا از اتاق بره بیرون. خیلی دلش میخواست بپرسه که فلیکس با اون پسره توی یه خونه زندگی میکنن و چه ارتباطی باهم دارن ولی این کارش فقط باعث لو رفتن خودش میشد یا شایدم اینا فکر میکردن هیونجین فضوله پس بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد.
در عمارت بزرگ دیگه ای توی حومه ی شهر مردی با کت و شلوار مرتب روی صندلی نشسته بود و از کتاب و ویسکی بوربنش لذت میبرد یکی در زد و وارد اتاقش شد
؟؟:رئیس جاسوس مون از عمارت هوانگ یه سری اطلاعات اورده
رئیس:بگو
؟؟: انگار هوانگ جدیدا خیلی بیمارستان میره. رفتارش مشکوک بود برای همین به جاسوس سپردم تا بفهمه چرا انقدر توی بیمارستان رفت و امد داره.
رئیس:جاسوس فهمید که چرا؟
؟؟:بله.مثل اینکه اون روز که سر عملیاتشون با گلوله بهش شلیک کردید، به اون بیمارستان رفته و یه دکتری به اسم دکتر لی فلیکس، دکتر معالجش بوده و از اون روز هوانگ فقط به اون دکتر میگه که پانسمان هاش رو عوض کنه یا اگر زخم جدیدی داره اونو پانسمان کنه
رئیس لی یا بهتره بگیم لی مینهو، پوزخندی زد. حدس زدن اینکه هیونجین به اون دکتر علاقه مند شده دور از انتظار نبود مخصوصا برای کسی که کودکیش رو با هیونجین گذرونده و با روحیات هیونجین اشناعه. مینهو از جاش بلند شد. مقداری بوربن باقی مونده رو سر کشید و با فکر کردن به نقشه ی جدیدش برای اذیت کردن هیونجین، لبخند شیطانی ای روی لبش نقش بست
مینهو:برید از اون دکتره اطلاعات جمع کنید. همه چیزش رو در بیارید. یه نفر هم بذار که استاکش کنه
؟؟:چشم رئیس
اون فرد تعظیمی کرد و از اتاق بیرون رفت. مینهو سمت پنجره ی اتاقش قدم برداشت و به منظره ی زیبای باغ عمارتش خیره شد.
مینهو:هوانگ هیونجین قیافه ات دیدنی میشه وقتی کاری که میخوامو انجام بدم
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
- ۱۰.۳k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط