هفت نگاه
part_6
ویو نامجون
همش تقصیر ته بود..نباید انقدر شلوغش میکرد
جیمین:همش تقصیر توهه ته اگه شلوغش نمیکردی الان اینجوری نمیشد
ته:ههه شلوغش کنم؟مثل این که نمیدونین چی شده .. تکلیف عشق چیمیشه
شوگا:تکلیف ات چی میشه..اون اته که باید انتخاب کنه
ته:که قطعا انتخابش منم
جیهوپ:خیلی اعتماد به نفس داری کیم تهیونگ
کوک:بسه دیگه تمومش کنید
جین:بهتره هرکی بره خونه خودش یه مدت همو نبینیم بهتره
شوگا:ولی کنسرت
جیهوپ :مهم نیست خودتون تمرین کنید ...دو هفته دیگه میبینمتون (اروم ناراحت)
جیهوپ از ساختمون خارج شد و تاکسی گرفت و رفت سمت خونش
ته:میرسونمتون
نامجون:لازم...
ته:بسه ..من اوردمتون من میبرمتون
ته بقیه اعضا رو رسوند و خودش رفت خونه
(پرش به ۶ روز بعد )
ویو ات
توی این شیش رو همچی بهم ریخته اعضا رو ندیدم شنیدم کمپانی نمیرن و خودشون تمرین میکنن
منم تو خونه خودم تمرین میکنم ..دوست ندارم دیگه اعضا رو ببینم ..من اونا رو مثل برادرا و دوستای خودم میدوسنتم
شاید برای خلاص شدن از این شرایط باید برگردم نیویورک..یا شاید باید درخواست دیوید رو قبول کنم
کم کم لباسامو پوشیدم باید میرفتم فرودگاه
همینطور که داشتم برای اخرین بار خودمو تو اینه نگاه میکردم زنگ در به صدا در اومد از چشمی در نگاهی انداختم پستچی بود
ات:بفرمایید
پستچی :خانم جاستین ات.؟
ات:بله خودمم
پستچی: یه اقایی این بسته و این دسته گل رو برای شما فرستادن
ات: ببخشید مشخصاتی از ایشون ندارید.؟
پستچی:نه خانم ..فقط از کسی که تحویل گرفتم اقا بود
ات:ممنونم
توی این یه هفته که نفرستم کمپانی نرفتم سر کار کلا خونه بودم این هفتمین دسته گل و کادو بود هروز هروز برام میفرسته این فرد ناشناس کادو های گرون و دسته گل های مجلل
ات:حتما از طرف یکی از اعضاء وگرنه من جز اونا کسی رو ندارم اینجا
با یاد اوری کارها و رفتار های اعضا دست گل رو محکم توی دستم فشار دادم و توی سطل اشغالی انداختم
و کادوش رو توی اتاقم پیش بقیه کادو ها گذاشتم
هر دفعه ساعت لباس عطر عینک کیف کفش و... کلی چیز های گرون قیمت یعنی کدوم یکی از اعضاس؟
به خودم اومدم واییی دیرم شد سریع از خونه خارج شدم و سوار ماشینم شدم به سمت فرودگاه رفتم تا فرودگاه ۴۰ دقیقه راه داشت
خودم رو با سریع ترین سرعت رسوندم و منتظر مونددم تا پروازشونن بشینه تقریبا ۲۰ دقیقاه طول کشید
(پرش به ۲۰ دقیقه بعد)
مامان ات:اتتت عزیزم
ات:مامانیییی..ـ باباییی..لوسییی.. الکس
به سمتشچن دوییدم و محکم بغلشون کردم
ات: خیلی دلم براتون تنگ شده بود
عمو لئو:سلام دخترم
ات:سلام عمو جون..سلام زن عمو
دیوید:سلام ات
ات:سلام..خاب چرا منتظرید بریم دیگه
همه بعد از تحویل گرفتن چمدوناشون سوار ماشین ات شدن ات چون ماشینش بزرگ بود همه توش جاش شدن و به سمت خونه ات رفتن
ات:خیلی خوش اومدین .. بفرمایید تو
ویو ته
از روزی که ات باهامون قهر کرده و کمپانی نمیاد و نمیاد خونمون من هروز میام اینجا و از راه دور خونشو زیر نظر دارم امروز قرار بود مامان باباش بیان
ماشین ات همین لحظه ها بودکه رسید جلوی در
صبر کن ببینم اینا دیگه کین همراهش؟ اون که خواهر برادرشن اینم که لوسی اونم مامان باباش پس اون پسره کیه با اون دوتا زن و مرد؟
حتما از فامیلاشونه..وایسا نکنه این دیویده؟همون که ات میگفت.. ات برای منه من نمیزارم برای کس دیگه ای بشع
ویو ات
ات:بفرمایید بفرمایید داخل راحت باشید
عمو لئو:ممنون دخترم چه خونه قشنگی داری
زن عمو:از زندگی مجردی اینجا راضی هستی؟
ات:اره من الان شغل خودمو دارم خونه ماشین حساب بانکی سفر هام دیگه چی میخوام که ندارم
عمو لئو :یه همدم سه کسی که همیشه کنارت باشه
ات:عمو جون شما تازه رسیدین بهتره یکم استراحت کنید بعد حرف میزنیم
عمو لئو:نه دخترم بزار حرف اخر رو اول بزنم ما اومدیم که تو رو برای دیوید خاستگاری کنیم..ها نظرت چیه؟
من تصمیمم رو گرفته بودم ...تصمیمی که باعث میشد کمپانی ریزش کنه ..اعضا ناراحت شن ..تصمیمی که باعث ميشد شغل مورد علاقم از دستم بره ولی تصمیم تصمیم درستی بود
ات:من........
تا پارت بعدی بای بای 🤍🫂
شرط
لایک۳۰
کامنت۱۵
فالو۳
ریپست۷
ویو نامجون
همش تقصیر ته بود..نباید انقدر شلوغش میکرد
جیمین:همش تقصیر توهه ته اگه شلوغش نمیکردی الان اینجوری نمیشد
ته:ههه شلوغش کنم؟مثل این که نمیدونین چی شده .. تکلیف عشق چیمیشه
شوگا:تکلیف ات چی میشه..اون اته که باید انتخاب کنه
ته:که قطعا انتخابش منم
جیهوپ:خیلی اعتماد به نفس داری کیم تهیونگ
کوک:بسه دیگه تمومش کنید
جین:بهتره هرکی بره خونه خودش یه مدت همو نبینیم بهتره
شوگا:ولی کنسرت
جیهوپ :مهم نیست خودتون تمرین کنید ...دو هفته دیگه میبینمتون (اروم ناراحت)
جیهوپ از ساختمون خارج شد و تاکسی گرفت و رفت سمت خونش
ته:میرسونمتون
نامجون:لازم...
ته:بسه ..من اوردمتون من میبرمتون
ته بقیه اعضا رو رسوند و خودش رفت خونه
(پرش به ۶ روز بعد )
ویو ات
توی این شیش رو همچی بهم ریخته اعضا رو ندیدم شنیدم کمپانی نمیرن و خودشون تمرین میکنن
منم تو خونه خودم تمرین میکنم ..دوست ندارم دیگه اعضا رو ببینم ..من اونا رو مثل برادرا و دوستای خودم میدوسنتم
شاید برای خلاص شدن از این شرایط باید برگردم نیویورک..یا شاید باید درخواست دیوید رو قبول کنم
کم کم لباسامو پوشیدم باید میرفتم فرودگاه
همینطور که داشتم برای اخرین بار خودمو تو اینه نگاه میکردم زنگ در به صدا در اومد از چشمی در نگاهی انداختم پستچی بود
ات:بفرمایید
پستچی :خانم جاستین ات.؟
ات:بله خودمم
پستچی: یه اقایی این بسته و این دسته گل رو برای شما فرستادن
ات: ببخشید مشخصاتی از ایشون ندارید.؟
پستچی:نه خانم ..فقط از کسی که تحویل گرفتم اقا بود
ات:ممنونم
توی این یه هفته که نفرستم کمپانی نرفتم سر کار کلا خونه بودم این هفتمین دسته گل و کادو بود هروز هروز برام میفرسته این فرد ناشناس کادو های گرون و دسته گل های مجلل
ات:حتما از طرف یکی از اعضاء وگرنه من جز اونا کسی رو ندارم اینجا
با یاد اوری کارها و رفتار های اعضا دست گل رو محکم توی دستم فشار دادم و توی سطل اشغالی انداختم
و کادوش رو توی اتاقم پیش بقیه کادو ها گذاشتم
هر دفعه ساعت لباس عطر عینک کیف کفش و... کلی چیز های گرون قیمت یعنی کدوم یکی از اعضاس؟
به خودم اومدم واییی دیرم شد سریع از خونه خارج شدم و سوار ماشینم شدم به سمت فرودگاه رفتم تا فرودگاه ۴۰ دقیقه راه داشت
خودم رو با سریع ترین سرعت رسوندم و منتظر مونددم تا پروازشونن بشینه تقریبا ۲۰ دقیقاه طول کشید
(پرش به ۲۰ دقیقه بعد)
مامان ات:اتتت عزیزم
ات:مامانیییی..ـ باباییی..لوسییی.. الکس
به سمتشچن دوییدم و محکم بغلشون کردم
ات: خیلی دلم براتون تنگ شده بود
عمو لئو:سلام دخترم
ات:سلام عمو جون..سلام زن عمو
دیوید:سلام ات
ات:سلام..خاب چرا منتظرید بریم دیگه
همه بعد از تحویل گرفتن چمدوناشون سوار ماشین ات شدن ات چون ماشینش بزرگ بود همه توش جاش شدن و به سمت خونه ات رفتن
ات:خیلی خوش اومدین .. بفرمایید تو
ویو ته
از روزی که ات باهامون قهر کرده و کمپانی نمیاد و نمیاد خونمون من هروز میام اینجا و از راه دور خونشو زیر نظر دارم امروز قرار بود مامان باباش بیان
ماشین ات همین لحظه ها بودکه رسید جلوی در
صبر کن ببینم اینا دیگه کین همراهش؟ اون که خواهر برادرشن اینم که لوسی اونم مامان باباش پس اون پسره کیه با اون دوتا زن و مرد؟
حتما از فامیلاشونه..وایسا نکنه این دیویده؟همون که ات میگفت.. ات برای منه من نمیزارم برای کس دیگه ای بشع
ویو ات
ات:بفرمایید بفرمایید داخل راحت باشید
عمو لئو:ممنون دخترم چه خونه قشنگی داری
زن عمو:از زندگی مجردی اینجا راضی هستی؟
ات:اره من الان شغل خودمو دارم خونه ماشین حساب بانکی سفر هام دیگه چی میخوام که ندارم
عمو لئو :یه همدم سه کسی که همیشه کنارت باشه
ات:عمو جون شما تازه رسیدین بهتره یکم استراحت کنید بعد حرف میزنیم
عمو لئو:نه دخترم بزار حرف اخر رو اول بزنم ما اومدیم که تو رو برای دیوید خاستگاری کنیم..ها نظرت چیه؟
من تصمیمم رو گرفته بودم ...تصمیمی که باعث میشد کمپانی ریزش کنه ..اعضا ناراحت شن ..تصمیمی که باعث ميشد شغل مورد علاقم از دستم بره ولی تصمیم تصمیم درستی بود
ات:من........
تا پارت بعدی بای بای 🤍🫂
شرط
لایک۳۰
کامنت۱۵
فالو۳
ریپست۷
- ۱۹.۲k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط