𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۶ پارت ۱
سوکی_بلههه خسته شدم از بس دستور شنیدم حالا از ین به بعد خودم دستور میدم
هوک_بله بله صحیح کاملا صحیح
یک روز حتما میام کافه ات و از اون دسر معروف تو . ات میخورم
سوکی_قدم رو چشمم
_خبببب یوری و خاله شین چیکارا میکنن؟
هوک_هیچی بابا یوری که درگیر امتحانای نوبت اولشه دارن شروع میشن
_عه کلاس چندمه؟
هوک_فکر کنم نهم دبیرستانه
_مگه من چند وقته که نیستم؟چه زود بزرگ شد این دختر
هوک_هعییی اره دیگه.....مامانمم رفته بوسان حدودا یک ماه پیش مامانش ینی مادربزرگم حالش خراب شده خیلی وقته رفته قراره عمل بشه منو یوری هم هر از چند گاهی میریم پیشش
_هوم خدا سلامنی بده هرموقع خاله شین اومد یک روز میام پیشتون
هوک_خوبه
_خودت چیکارا میکنی؟
سوکی_میگم ا.ت به نظرت بد نیست دیگه بریم؟
_حالا واستا هنوز ساعت ۷ عه
هوک_اگه کار داری برو حالا باز قراره زیاد همو ببینیم
سوکی_همینو بگو دیگه
_عه پس ینی برم من؟
هوک_اره برو
سوکی_گمشو بیا بریم عه علف زیر پام سبز شد
_اوکی مس خدانگهدار هوک شی
هوک_خداتکهدار
با سوکی رفتیم سوار ون شدیم
سوکی_ببخشید انقد دیر کردیم
بادیگارد_نه ایرادی نداره ما بادیگاردا همیشه در خدتتونیم
سوکی_خیلی ممنونم
_لطف داری.....میگم اسمت تو چیه؟
بادیگارد_اسمم چانگ مین هست خانم
_هوممم پس من صدات میکنم چانگ ایرادی نداره؟
چانگ_نه خانم هر چی دوست دارین صدا کنین
_عام اوکی چند سالته؟
چانگ_خانم من ۲۸ سالمه
_الهیی جوونی پس
چانگ_بله خانم
سوکی_ببخشیدا ولی این بحثا رو ول کن ا.ت دیرمون شد
_بله بله چانگ بزن بریم ادرس خونه ی جدیدم رو داری دیگه؟
چانگ_بله بله اقای پیدینیم دادن بهم
_اوکی پس لتس گو به سمت خونه ی جدیددددد
برای دو ساعت هم که شده بود فکرم از قضیه ی ته دور بود ولی خدا میدونه اون چه حالی داره.......(هعی😔)
تهیونگ ویو
وقتی برای اخرین بار بوسیدمش هیچ ری اکشنی نداشت ولی نمیدونست که این برای من چقدر لذت داره اگه قراره دیگه نبینمش
وقتی رفت رفتم تو اتاق و شروع به داد زدن و گریه کردن با صدای بلند کردم
به طوری که فکر کنم بعد رفتنش پسرا بیدار شدن و اومدن سراغم
جیکی_چیشده ته؟چه خبرته چرا اینجوری داد میزنی
بای چشمای اشکی برگشتم سمتشون و با صدای پر از غم و گریه جواب دادم
ته_رفت و منو کنار زد
مونی_کی؟چی؟چی داری میگی کی رفت؟
شوگ_پس بالاخره گذاشت رفت اره؟
ته_هیونگگگگ چیکار کنم من؟؟؟؟
یونگی هیونگ اومد و منو تو اغوشش گرفت
شوگ_درکت میکنم.......میفهمم عاشق شدن سخته و ترک شدن و شکست عشقی از اون بدتر....فعلا من مرحله ی اول رو تجربه کردم و میفهمم که از راه دور عاشقی سخته
هوبی_چی داری میگی شوگا؟عاشق شدی بالاخره؟
جین_الان وقتش بود هوپ؟
هوپ_ببخشید
ته_هیونگا یک راه حل بهم بگیننن
جیمی_نمیدونی کجا رفت؟
ته_حتی یک کلمه..........
هوک_بله بله صحیح کاملا صحیح
یک روز حتما میام کافه ات و از اون دسر معروف تو . ات میخورم
سوکی_قدم رو چشمم
_خبببب یوری و خاله شین چیکارا میکنن؟
هوک_هیچی بابا یوری که درگیر امتحانای نوبت اولشه دارن شروع میشن
_عه کلاس چندمه؟
هوک_فکر کنم نهم دبیرستانه
_مگه من چند وقته که نیستم؟چه زود بزرگ شد این دختر
هوک_هعییی اره دیگه.....مامانمم رفته بوسان حدودا یک ماه پیش مامانش ینی مادربزرگم حالش خراب شده خیلی وقته رفته قراره عمل بشه منو یوری هم هر از چند گاهی میریم پیشش
_هوم خدا سلامنی بده هرموقع خاله شین اومد یک روز میام پیشتون
هوک_خوبه
_خودت چیکارا میکنی؟
سوکی_میگم ا.ت به نظرت بد نیست دیگه بریم؟
_حالا واستا هنوز ساعت ۷ عه
هوک_اگه کار داری برو حالا باز قراره زیاد همو ببینیم
سوکی_همینو بگو دیگه
_عه پس ینی برم من؟
هوک_اره برو
سوکی_گمشو بیا بریم عه علف زیر پام سبز شد
_اوکی مس خدانگهدار هوک شی
هوک_خداتکهدار
با سوکی رفتیم سوار ون شدیم
سوکی_ببخشید انقد دیر کردیم
بادیگارد_نه ایرادی نداره ما بادیگاردا همیشه در خدتتونیم
سوکی_خیلی ممنونم
_لطف داری.....میگم اسمت تو چیه؟
بادیگارد_اسمم چانگ مین هست خانم
_هوممم پس من صدات میکنم چانگ ایرادی نداره؟
چانگ_نه خانم هر چی دوست دارین صدا کنین
_عام اوکی چند سالته؟
چانگ_خانم من ۲۸ سالمه
_الهیی جوونی پس
چانگ_بله خانم
سوکی_ببخشیدا ولی این بحثا رو ول کن ا.ت دیرمون شد
_بله بله چانگ بزن بریم ادرس خونه ی جدیدم رو داری دیگه؟
چانگ_بله بله اقای پیدینیم دادن بهم
_اوکی پس لتس گو به سمت خونه ی جدیددددد
برای دو ساعت هم که شده بود فکرم از قضیه ی ته دور بود ولی خدا میدونه اون چه حالی داره.......(هعی😔)
تهیونگ ویو
وقتی برای اخرین بار بوسیدمش هیچ ری اکشنی نداشت ولی نمیدونست که این برای من چقدر لذت داره اگه قراره دیگه نبینمش
وقتی رفت رفتم تو اتاق و شروع به داد زدن و گریه کردن با صدای بلند کردم
به طوری که فکر کنم بعد رفتنش پسرا بیدار شدن و اومدن سراغم
جیکی_چیشده ته؟چه خبرته چرا اینجوری داد میزنی
بای چشمای اشکی برگشتم سمتشون و با صدای پر از غم و گریه جواب دادم
ته_رفت و منو کنار زد
مونی_کی؟چی؟چی داری میگی کی رفت؟
شوگ_پس بالاخره گذاشت رفت اره؟
ته_هیونگگگگ چیکار کنم من؟؟؟؟
یونگی هیونگ اومد و منو تو اغوشش گرفت
شوگ_درکت میکنم.......میفهمم عاشق شدن سخته و ترک شدن و شکست عشقی از اون بدتر....فعلا من مرحله ی اول رو تجربه کردم و میفهمم که از راه دور عاشقی سخته
هوبی_چی داری میگی شوگا؟عاشق شدی بالاخره؟
جین_الان وقتش بود هوپ؟
هوپ_ببخشید
ته_هیونگا یک راه حل بهم بگیننن
جیمی_نمیدونی کجا رفت؟
ته_حتی یک کلمه..........
- ۶۱.۸k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط