چیزی را بهانه کن برگرد
چیزی را بهانه کن برگرد
وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی
یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی
بیا طاقچه را به هم بریز
و همین طور جلوی چشم من
این سو و آن سو برو،
به روی خودت نیاور
که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی ،
بمانی به هوای خستگی در کردن
و کلافه از "کجاست"، "کو" گفتن ها بنشین،
آری بنشین!
نشستن یعنی بودن، کمی بیشتر بودن
یعنی نیم نگاهی دوباره به هم انداختن
یعنی گرفتن دست های تو
و آغازِ "جان ِ من نرو بمان " های من...
رسول ادهمی
وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی
یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی
بیا طاقچه را به هم بریز
و همین طور جلوی چشم من
این سو و آن سو برو،
به روی خودت نیاور
که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی ،
بمانی به هوای خستگی در کردن
و کلافه از "کجاست"، "کو" گفتن ها بنشین،
آری بنشین!
نشستن یعنی بودن، کمی بیشتر بودن
یعنی نیم نگاهی دوباره به هم انداختن
یعنی گرفتن دست های تو
و آغازِ "جان ِ من نرو بمان " های من...
رسول ادهمی
- ۱.۸k
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط