چیزی را بهانه کن برگرد؛

چیزی را بهانه کن برگرد؛

وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی
یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی
بیا طاقچه را به هم بریز
و همین طور جلوی چشم من
این سو و آن سو برو،
به روی خودت نیاور
که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی،
بمانی
به هوای خستگی در کردن
و کلافه از «کجاست»، «کو» گفتن ها بنشین،
آری بنشین!
نشستن یعنی بودن،
کمی بیشتر بودن.
یعنی نیم نگاهی دوباره به هم انداختن.
یعنی گرفتن دست های تو
و آغازِ «جانِ من نرو بمان» های من


95/11/11
دیدگاه ها (۴)

رمان انتقام ازدواج کامل

چیزی را بهانه کن برگرد وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکییا ن ...

چیزی را بهانه کن برگردوانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی یا نه...

چیزی را بهانه کن برگردوانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکییا نه ...

چیزی را بهانه کن برگرد؛وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکییا نه...

·•🌱💛🌱•·نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ..؟بیا دوباره برگردیم ب...

#پاییز_زیباپاییز یعنی صدای هو هوی باد پیچیده در علفزار...پای...

#توان_رفتن_ندارم...مرا نگاه کنکه در سکوت بی کران شببه یاد عا...

استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 60 ⁠`⁠ლ⁠می کو : اوفففف باشه بلافاصل...

حاج آقا باید برقصه🎓 🎓 🎓 🎓 🎓 📹 📹 📹 📷 📷 🎥 🎥 ✨ چند سال قبل اتوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط