سناریو توکیو ریونجرز

#سال‌_های_از_دست_رفته
#Lost_years

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


Part¹

از زبان سوتا:

امروز هم مثل خیلی روزهای دیگه، کسل‌کننده بود. زندگی توی یه خونه‌ی بزرگ، بدون هیچ دغدغه‌ای، واقعاً حوصله‌سربره. ریتا، خواهرم، کلی پول درمیاره و همش میگه لازم نیست کار کنم. ولی خب، نشستن توی خونه مگه چقدر لذت داره؟ تصمیم گرفتم برم یه کم پیاده‌روی کنم؛ بهتر از اینه که اینجا کپک بزنم.

یه لباس راحت پوشیدم و از خونه زدم بیرون. هوا گرم بود، ولی یه نسیم خنک ملایمی می‌وزید که خوشایند بود. شروع کردم به قدم زدن توی خیابون‌های شلوغ توکیو. ساعت حدود سه بعد از ظهره، خورشید وسط آسمون خودنمایی می‌کنه. آه... بالاخره یه نفس راحت کشیدم. کنار خیابون ایستادم، منتظر چراغ قرمز که راه رو برای عابرها باز کنه.


از زبان تاکمیچی:

امروز هم نزدیک بود دوباره از کارم اخراج بشم. باورم نمیشه تمیز کردن قفسه‌های کتابخونه بدون اینکه یه کتاب بیفته، چقدر سخته! تازه امروز هم دیر رسیدم سر کار. ای بابا... به هر حال، باید به موقع به قطار برسم وگرنه از دستش میدم. مترو امروز خیلی شلوغ‌تر از همیشه به نظر می‌رسه. کنار خط زرد ایستادم و منتظر رسیدن قطار شدم. یه خمیازه‌ی کوچیک کشیدم و سعی کردم صبور باشم.


سوم شخص:

ناگهان... در یک لحظه‌ی هماهنگ و باورنکردنی، دو نفر از پشت، تاکمیچی و سوتا را به سمت جلو هل دادند. تاکمیچی به سمت ریل‌های قطار پرت شد و سوتا با تمام سرعت به جلوی یک ماشین که در حال حرکت بود...


از زبان سوتا:

... پرت شدم!

با وحشت از خواب پریدم. همهش... همه‌ش یه خواب بود؟ اما... حسش واقعی بود. انگار تمام اتفاقات رو واقعاً تجربه کرده بودم. نفس عمیقی کشیدم و به اطرافم خیره شدم. اتاقم... این اتاق من نبود! با گیجی بلند شدم و به سمت آینه رفتم.

وای خدای من! موهام... این موهای بلوند درخشان خودم بود! دیگه هیچ وقت رنگشون نمی‌کنم. (سوتا در سن ۲۸ سالگی موهایش را مشکی کرده بود). با دست به موهایم کشیدم، باورم نمی‌شد. چشمم به تقویم روی دیوار افتاد. تاریخش... ۲۰۰۵ بود! یعنی... یعنی من الان ۱۵ سالمه؟

اما... چطور ممکنه؟

ـ ادامه دارد...


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۹ | یه تغییر بزرگچند سال گذشت...آرا دیگه اون دختر خجال...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

bts

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی

زیر نور ماه 1

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.23(روایت از زبان ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط