زیر نور ماه 1

𝒑𝒂𝒓𝒕 1:
- حاضری با من.. توی یه خودکشی دو نفره شرکت کنی..؟
+ هی.. دوستت دارم..
+ شاید.. توی یه زندگی دیگه..
ـ
ـ
ـ
"چویا"
کیفمو برداشتم و سریع از خونه زدم بیرون
+ دیر شد دیر شد..!
سوار ماشین شدم و با اینکه گوشیم داشت زنگ میخورد، سریع ماشینو روشن کردم
پامو روی پدال ها فشار دادم و به سختی از بین دو تا ماشینی که جلو و پشت سرم پارک کرده بودن اومدم بیرون
+ لعنت بهتون
پدال گازو محکمتر فشار دادم و بااینکه نور بدجوری از لابلای شاخ و برگ درخت ها توی چشمم میتابید، به راهم ادامه دادم و مثل همیشه.. رسیدم به چراغ قرمز!
+ حالا که دیرم شده همش یه چی میشه.. اه
با عصبانیت نگاهی به شمارشگر انداختم
ده.. نه.. هشت..
دستمو روی بوق گذاشتم و همینکه به صفر رسید، فشارش دادم
+ چرا راه نمیوفتییی
سرمو از پنجره بیرون بردم
+ هی لعنتی عروس میبری مگه؟!!
دستشو به نشونه معذرت خواهی بیرون اورد و با اروم ترین سرعت راه افتاد..
یه کم صبر کردم تا ازم دور بشه
پوف کلافه ای کشیدم و همینکه فاصلش به قدری شد که بتونم با سرعت دلخواهم راه بیوفتم، پامو روی پدال گاز فشار دادم
با سرعت دوبرابر معمول از تقاطع رد شدم و برای اینکه فرمون از دستم در نره محکم گرفتمش
بدجوری دیر شده بود..
اگه از مسیر همیشگی میرفتم ده دقیقه طول میکشید پس..
مسیرمو عوض کردم و وارد خیابون ممنوعه شدم
سرعتم همچنان بالا بود و تازه یه کم داشتم اروم میگرفتم که باز گوشیم زنگ خورد..
کلافه وار چشمامو چرخوندم
نگاهی به دور و اطراف خیابون انداختم و سرمو بردم پایین تا گوشی رو بردارم که..
خشکم زد..!
الان.. چیشد..؟!
شیشه جلوی ماشین ترک برداشت و.. صدای پایین افتادن چیزی به گوشم خورد..
اصلا نفهمیدم اما بدجوری ترمز کشیده بودم..
ضربان قلبم از حدسی که توی سرم میچرخید به طرز وحشتناکی بالا گرفته بود و.. تمام تنم یخ زده بود..!
با وجود لرزش توی انگشتام درو باز کردم و رفتم جلو
باورم نمیشد..
چشمام خیره به خونی که روی اسفالت پخش شده بود موند و پاهام شل شد..
من.. یکیو کشته بودم..؟!
دیدگاه ها (۲۹)

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

اخرین دعا 30

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی

چند پارتی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_82سعی کردم بیخیال فکر خیال ه...

پارت ۲۷ساعت هفت و نیم بود و من جلوی آینه ایستاده بودم.با بی‌...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط