از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون ناهارم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو ناهار درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت: برو ناهارتو دانلود کن با بچه های گروه دور همی بخورید..!
دیدگاه ها (۳)

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۱----------------------------------------⭐🌕...

p6 ☆فاجعه ای به نام ما☆جوابی نمیدادن و فقط ساکت بودت ولی فقط...

پنهان عشق

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط