رمانعشقعاشقیدرفرودگاه
رمانعشقعاشقیدرفرودگاه
Part:20
ارسلان،نه من واسه این پسره خر خون دارم
دیانا،هوففف چه غلطی کردم
ارسلان،کاریت که
دیانا،نهههه. بیا بریم الان محراب میگه چرا جلسه گرفتید یهو میاد تو
سریع اشکامو پاک کردم و باارسلان رفتیم پایین
محراب،جلسه بود اون بالا
ارسلان،نه دیسکو بود
محراب،اها میگم از کی تا الان دیر کردن میشه دیسکو
ارسلان،تاحالا دیسکو نرفتی
محراب،چرا یبار اونم همون یبارم بسم بود تو المان رفته بودم
ارسلان،خوب تو دیسکو تا ساعت ۴ ۵ صبح میمونن دیر میکنن ماهم بالا دیسکو داشتیم دیر کردیم
پانیذ،نه بابا عجب دیانا
دیانا،هوم
پانیذ،بیا
دیانا،کجا بیام تازه اومدم
مهشاد،تو بیا دوباره میاریمت داداش دوست شدی
دیانا،من بخاطر این نیومدم پایین
محراب،اینن
دیانا،بله این
با مهشاد و پانیذ رفتم تو اتاق مهشاد که همه بودن
دیانا،جلسس دیگه اینجا واقعا
تینا،چیشد چی نشد چکار کردید
دیانا،کیییی
پانیذ،سهیل دیگه
دیانا،میشه صحبتشو نکنی
پانیذ،کات کردی
تینا،تازه رفته قاطیشون بعد کات کنه خنگیا پانی صبحا پنیر نخور به نظرم
پانی ،بیشعورر
مدیسا،عین ادم بگو بالا با ارسلان چی میگفتی
تینا،ادم فروش بدبخت
دیانا،چرااااا چکار کردم مگههه
پانیذ،به ارسلان میگی ما محرمیم تو فرودگاه که میگفتی ارسلان بله ارسلان بده
دیانا،اون برا قدیم بود
تینا،خیلی جای دوری نرو تازه 2 هفته هم نه 3 هفتس اومدی از المان
پانیذ،بعد الان همه چیو به ارسلان میگه انگار قبلا درد و دلاشو ارسلان میشنید
دیانا،میشه بسسس کنید چیز خاصی بهش نگفتم شاید نخوام بگم ادمو وادار میکنید بگم که بغضم گرفت و از صدام بغضم معلوم بود
پانیذ،باشه حالا چرا گریه میکنی ناراحت شدیم خوبتو میخوایم، میخوایم بهت کمک کنیم
دیانا،امروز رفتم سر قرار باهم یکم حرف زدیمو بیشتر اشنا شدیم
بهم گفت خط قرمزم تو رابطه پسره با دوستای پسرت حرف نزن مخصوصا ارسلان
گفتم مگه من دوست پسر دارم دوستای پسرم همشون پسر عموهام هستن محرابم که برادرمه ارسلانو من نمیتونم از تو زندگیم خط بکشم
گفتم اگه بهت بگم باهاش هم خوابم تو یک اتاق باهم میخوابیم چی
اونم بهم گفت یه روزی رو گیر میارمو سر ارسلانو میکنم زیر اب
خیلی نگرانم پانیذ میترسم بخاطر من برای ارسلان اتفاقی بیوفته
پانیذ،غلططط کرده پسره جفنگگگ تهدیدم میکنه واسه من
تینا،زر میزنه بابا نگران نباش ارسلان از پس خودش بر میاد
یک گوشه نشیتمو دوباره گریه کردم
محراب،
خیلی این روزا به دیانا گیر میدادم
اما خوب خواهرمه دیگه
بعد از اتفاق میلاد و خیانت بهش خیلی ناراحت بودو کلا ۶ ۷ ماه افسردگی داشت
دوست نداشتم دوباره اسیب ببینه هم بخاطر بیماریش هم بخاطر همین قضیه
Part:20
ارسلان،نه من واسه این پسره خر خون دارم
دیانا،هوففف چه غلطی کردم
ارسلان،کاریت که
دیانا،نهههه. بیا بریم الان محراب میگه چرا جلسه گرفتید یهو میاد تو
سریع اشکامو پاک کردم و باارسلان رفتیم پایین
محراب،جلسه بود اون بالا
ارسلان،نه دیسکو بود
محراب،اها میگم از کی تا الان دیر کردن میشه دیسکو
ارسلان،تاحالا دیسکو نرفتی
محراب،چرا یبار اونم همون یبارم بسم بود تو المان رفته بودم
ارسلان،خوب تو دیسکو تا ساعت ۴ ۵ صبح میمونن دیر میکنن ماهم بالا دیسکو داشتیم دیر کردیم
پانیذ،نه بابا عجب دیانا
دیانا،هوم
پانیذ،بیا
دیانا،کجا بیام تازه اومدم
مهشاد،تو بیا دوباره میاریمت داداش دوست شدی
دیانا،من بخاطر این نیومدم پایین
محراب،اینن
دیانا،بله این
با مهشاد و پانیذ رفتم تو اتاق مهشاد که همه بودن
دیانا،جلسس دیگه اینجا واقعا
تینا،چیشد چی نشد چکار کردید
دیانا،کیییی
پانیذ،سهیل دیگه
دیانا،میشه صحبتشو نکنی
پانیذ،کات کردی
تینا،تازه رفته قاطیشون بعد کات کنه خنگیا پانی صبحا پنیر نخور به نظرم
پانی ،بیشعورر
مدیسا،عین ادم بگو بالا با ارسلان چی میگفتی
تینا،ادم فروش بدبخت
دیانا،چرااااا چکار کردم مگههه
پانیذ،به ارسلان میگی ما محرمیم تو فرودگاه که میگفتی ارسلان بله ارسلان بده
دیانا،اون برا قدیم بود
تینا،خیلی جای دوری نرو تازه 2 هفته هم نه 3 هفتس اومدی از المان
پانیذ،بعد الان همه چیو به ارسلان میگه انگار قبلا درد و دلاشو ارسلان میشنید
دیانا،میشه بسسس کنید چیز خاصی بهش نگفتم شاید نخوام بگم ادمو وادار میکنید بگم که بغضم گرفت و از صدام بغضم معلوم بود
پانیذ،باشه حالا چرا گریه میکنی ناراحت شدیم خوبتو میخوایم، میخوایم بهت کمک کنیم
دیانا،امروز رفتم سر قرار باهم یکم حرف زدیمو بیشتر اشنا شدیم
بهم گفت خط قرمزم تو رابطه پسره با دوستای پسرت حرف نزن مخصوصا ارسلان
گفتم مگه من دوست پسر دارم دوستای پسرم همشون پسر عموهام هستن محرابم که برادرمه ارسلانو من نمیتونم از تو زندگیم خط بکشم
گفتم اگه بهت بگم باهاش هم خوابم تو یک اتاق باهم میخوابیم چی
اونم بهم گفت یه روزی رو گیر میارمو سر ارسلانو میکنم زیر اب
خیلی نگرانم پانیذ میترسم بخاطر من برای ارسلان اتفاقی بیوفته
پانیذ،غلططط کرده پسره جفنگگگ تهدیدم میکنه واسه من
تینا،زر میزنه بابا نگران نباش ارسلان از پس خودش بر میاد
یک گوشه نشیتمو دوباره گریه کردم
محراب،
خیلی این روزا به دیانا گیر میدادم
اما خوب خواهرمه دیگه
بعد از اتفاق میلاد و خیانت بهش خیلی ناراحت بودو کلا ۶ ۷ ماه افسردگی داشت
دوست نداشتم دوباره اسیب ببینه هم بخاطر بیماریش هم بخاطر همین قضیه
- ۶.۹k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط