p1
p1
ویو ا.ت:
درود من ا.تم عضو هشتم بی تی اس. یه مدته با جین رلم ولی ارمیا نمیدونن که ما تو رابطه ایم.. ولی خیلی عاشقشم
ویو جین:
های گایز آیم جین آیم وردوایدهندسام یونو؟! خب درود من جینم. یه مدته با ا.تی تو رابطه ام و خیلی خیلی عاشقشم و اونم خیلی عاشقمه و باید بگم عادت دارم ا.تی صداش کنم
ویو ا.ت:
ما توی خوابگاه به جای ۸ تا اتاق ۷ تا اتاق داریم چون یه اتاق دو نفره ست.. یعنی منو جین باهمیم...امروز صبح ساعت ۶:۳٠ بیدار شدم و دیدم تو بغل جینم و یه لبخند ریز زندم ولی خواستم بلند بشم که منو محکم گرفت
_کجا؟ *خابالو*
+جین ولم کن
_کجا میری؟ *خابالو*
+جیننننن میخوام برم دستشویی ولم کن
_ها؟ اها باشه ولی برگرد میخوام به بغلت نیاز دارم «کسی که درخواستشو داده بود گفت خیلی رمانتیک باشه»
+باشه
راستش بهش دروغ گفتم که میخوام برم دستشویی.. خواستم برم صبحانه درست کنم
رفتم چندتا نون تست کردم.. چندتا نونِ تست ساده هم برداشتم.. پنکیک درست کردم..
۸ تا تخم مرغ اب پز کردم.. نوتلا ، خامه ، کره ، پنیر ، عسل ، کرم لوتوس و... برداشتم و گذاشتم روی میز و ۸ تا لیوان هم گذاشتم رو میز به علاوه ی قوری چای و بطری شیر رو هم گذاشتم رو میز و فقط پنکیک ها مونده بود.. خواستم برگردم داخل اشپرخونه بشقاب پنکیک هارو بردارم ولی دیدم جین خابالو و کیوت و عصبانی بالاسرم ایستاده
_پس به من دروغ میگی اره؟
+ها؟ نبابا خب چیزه عامم خب... چیز.. من... خب باشه دروغ گفتم چون نمیگفتم دستشویی دارم ولم نمیکردی
_خیلی پررویی
+میدونم
_زبون دراز شدی جوجه
+مودونمم.. حالا بزار برم میزو بچینم
_قبلش بوس
+ *بوسه ریز رو لب* بفرما
_ *گونشو بوسید*عاشقتم
+من بیشتر. اعضا رو بیدار کن
_اووووکی
ویو جین:
اول رفتم اتاق نامجون
_نااامممجوونااااااا *داد
نامجون: بله
_بیدار شو
نامجون: بیدارم
_بیا پایین صبحانه امادس
نامی: اوک
بعدی جونگ کوک
جوونننگ کووووکا *داد
کوک: درد سر صبح داد میزنه
_بیا پایین
کوک: گمشو میام
همرو بیدار کردم و رفتم پایین
"سر میز صبحانه و همه ی اعضا هستن"
_ا.تییی جونممم
+جانم؟
_یادته امروز چه قولی دادی؟
+من؟ نه چی؟
_خودت گفتی امشب تا صبح بیدار میمونیم
جیمین: عهه دارک شدد میخواین چیکار کنین!؟
_بدبخت منحرف قول داده تا صبح فیلم ببینیم
جیمین: عه
+اهاا خب باشه
نامجون: میتونین بزارین برای بعدا چون فردا ضبط ام وی داریم
+چچچچیییییییی *داد*
_چته؟ ترسیدم
+چرا کسی به من نگفته بود ام وی داریمم من نمیتونم بیام
نامجون: چرا؟
+خب چیزه فردا یه اتفاقی برام میوفته *خجالت*
شوگا: چی؟
+پ.پ.پری.یود م.میشم *خجالت و سرش پایینه*
همه: عوو
_الهی.. خب ام وی که سخت نیست حالت بد شد میتونی بشینی استراحت کنی
+جین نمیتونم.. دیدین دنس هر اهنگی که سخته من حالم بد میشه؟ چون از بچگی بدن ضعیفی داشتم
ویو ا.ت:
درود من ا.تم عضو هشتم بی تی اس. یه مدته با جین رلم ولی ارمیا نمیدونن که ما تو رابطه ایم.. ولی خیلی عاشقشم
ویو جین:
های گایز آیم جین آیم وردوایدهندسام یونو؟! خب درود من جینم. یه مدته با ا.تی تو رابطه ام و خیلی خیلی عاشقشم و اونم خیلی عاشقمه و باید بگم عادت دارم ا.تی صداش کنم
ویو ا.ت:
ما توی خوابگاه به جای ۸ تا اتاق ۷ تا اتاق داریم چون یه اتاق دو نفره ست.. یعنی منو جین باهمیم...امروز صبح ساعت ۶:۳٠ بیدار شدم و دیدم تو بغل جینم و یه لبخند ریز زندم ولی خواستم بلند بشم که منو محکم گرفت
_کجا؟ *خابالو*
+جین ولم کن
_کجا میری؟ *خابالو*
+جیننننن میخوام برم دستشویی ولم کن
_ها؟ اها باشه ولی برگرد میخوام به بغلت نیاز دارم «کسی که درخواستشو داده بود گفت خیلی رمانتیک باشه»
+باشه
راستش بهش دروغ گفتم که میخوام برم دستشویی.. خواستم برم صبحانه درست کنم
رفتم چندتا نون تست کردم.. چندتا نونِ تست ساده هم برداشتم.. پنکیک درست کردم..
۸ تا تخم مرغ اب پز کردم.. نوتلا ، خامه ، کره ، پنیر ، عسل ، کرم لوتوس و... برداشتم و گذاشتم روی میز و ۸ تا لیوان هم گذاشتم رو میز به علاوه ی قوری چای و بطری شیر رو هم گذاشتم رو میز و فقط پنکیک ها مونده بود.. خواستم برگردم داخل اشپرخونه بشقاب پنکیک هارو بردارم ولی دیدم جین خابالو و کیوت و عصبانی بالاسرم ایستاده
_پس به من دروغ میگی اره؟
+ها؟ نبابا خب چیزه عامم خب... چیز.. من... خب باشه دروغ گفتم چون نمیگفتم دستشویی دارم ولم نمیکردی
_خیلی پررویی
+میدونم
_زبون دراز شدی جوجه
+مودونمم.. حالا بزار برم میزو بچینم
_قبلش بوس
+ *بوسه ریز رو لب* بفرما
_ *گونشو بوسید*عاشقتم
+من بیشتر. اعضا رو بیدار کن
_اووووکی
ویو جین:
اول رفتم اتاق نامجون
_نااامممجوونااااااا *داد
نامجون: بله
_بیدار شو
نامجون: بیدارم
_بیا پایین صبحانه امادس
نامی: اوک
بعدی جونگ کوک
جوونننگ کووووکا *داد
کوک: درد سر صبح داد میزنه
_بیا پایین
کوک: گمشو میام
همرو بیدار کردم و رفتم پایین
"سر میز صبحانه و همه ی اعضا هستن"
_ا.تییی جونممم
+جانم؟
_یادته امروز چه قولی دادی؟
+من؟ نه چی؟
_خودت گفتی امشب تا صبح بیدار میمونیم
جیمین: عهه دارک شدد میخواین چیکار کنین!؟
_بدبخت منحرف قول داده تا صبح فیلم ببینیم
جیمین: عه
+اهاا خب باشه
نامجون: میتونین بزارین برای بعدا چون فردا ضبط ام وی داریم
+چچچچیییییییی *داد*
_چته؟ ترسیدم
+چرا کسی به من نگفته بود ام وی داریمم من نمیتونم بیام
نامجون: چرا؟
+خب چیزه فردا یه اتفاقی برام میوفته *خجالت*
شوگا: چی؟
+پ.پ.پری.یود م.میشم *خجالت و سرش پایینه*
همه: عوو
_الهی.. خب ام وی که سخت نیست حالت بد شد میتونی بشینی استراحت کنی
+جین نمیتونم.. دیدین دنس هر اهنگی که سخته من حالم بد میشه؟ چون از بچگی بدن ضعیفی داشتم
- ۱۳.۳k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط