Meeting again P6

صبح در قصر یوری
-به به چه صبح دل انگیزی :/ پاشم برم پیش اون دوتا گیج.....
در قصر یونگی
-این دیگه چه کوفتیه شما دوتا .......اهایییییی پاشید ابرومونو بردید
(تصور کنید جین بغل یونگی تو خواب هفت پادشاه...)
-هان چته چقدر حرف می زنی نمی ذاری بخوابم ...هان؟؟؟.....ای خاک بر سرم ای پادشاه شل مغز پاشو تو توی بغل من چیکار می کنی مگه نی نی هستی
-خفه شو....چی؟؟؟.واییییییییییییییییییییییییییی یا نارنگی عزیزم پاشو برو خونتون اقا موشه:/
-می تونم بپرسم جریان این اسم ها چیه؟؟
.
.
.
دیشب:
-هه هه هه جین تو خیلی شبیه موشی
-تو هم شبیه شل مغزایی هه هه
-هه هه هه هه
-هه هه هه هه هه
.
.
.
-قضیه اش مفصله...............
-خیلی خب پاشین برین صبحانه بخورین ابرومونو بردین:/
-تو چی چی میگی جوجه ؟؟؟
- :/
.
.
.
یوری:اقا من هر کاری می کنم نمیشه این یونگی اصلا عین خیالش نیست...
ولش کن منم بیخیال میشم مثل خودش شاید جواب داد...
بانوی چوی:انوی اعلاحضرت شما رو به قصر اصلی احضار کردن برای امور قصر
-خیلی ممنون که گفتی الان میرم
-انجام وظیفه بود بانوی من
به نظرتون این امور قصر باعث چی اتفاقایی میشه تو پارت های بعد می فهمیم...
.....................................................
سلام دوزتان چطورین؟؟
اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشه :)
لایک و نظر یادتون نره نظراتتون خیلی خوشحالم می کنه
خیلی دوستون دارم :)
شبتون به خیر:)
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت ۴۲ — حکمی که خوانده شدناقوس دوم که به صدا درآمد، یورا ه...

پارت پنجنامجون جوابی نداد و از ماشین پیاده شد یوری: نامجون ب...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت آخرکم کم پاهاش سست ...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پارت_2تقریبا نیم سا...

یک سگ زیادی ولگرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط