شغل خاص من^
پارت ششم
☆صبح فردا ساعت۰۸:۲۲☆
جیسو:یجی!...یجییییی!!!!
یجی:هوم؟(خوابالو)
جیسو:پاشو دانشگامون دیر شد...
یجی:اوه...صبح بخیر!
جیسو:صبحت بخیر بیب!(میخواد اذیتش کنه)
یجی:میزنم تو دهنتا!(پوکر)
جیسو:اوف باشه بابا...برو صوررتتو بشور بریم صبحونه بخوریم...
یجی:باشه...
رفتم سرویس کارای مربوطه رو کردم...و رفتم پایین سر میز...
جیسو:بیا برات تست درست کردم...
یجی:اخخخ...قوربون مامان جونم برم من!(لپشو بوسید)
جیسو:خب...بیا بخور!(خنده)
یجی:مرسییی...
شروع کردم به خوردن...صبحونم تموم شد رفتم بالا...لباسمو عوض کردم(اسلاید بعد)...یه ارایش لایت کردم وسایلمو برداشتم و رفتم پایین...جیسو هم همزمان داشت با من اماده میشد...
[یجی و جیسو دانشجوی رشته طراحی لباس هستن...یجی میکشه و جیسو میدوزه]
*رفتن دانشگاه دوتا کلاس داشتن و دانشگاه تموم شد یجی وسایلشو داد تا جیسو ببره خونه و خودش رفت هلدینگ*
نشستم پشت میز که یه خانوم اومد طرفم...چون تازه واردم اسماشونو هنوز نمیدونم...
خانومه:سلام...رئیس گفتن که هروقت شما اومدید بگم برید اتاقشون...
یجی:ممنونم
رفتم سمته اتاق کیم تقه ای به در زدم و درد باز کردم...
یجی:با من کاری داشتید؟
ته:اومدی؟
یجی:بله...کاری داشتید باهام!؟
ته:اره...سرپا نمون بیا بشین!(اشاره به صندلی)
رفتم نشستم و منتظر موندم که حرفشو بزنه
ته:خب فردا شب افتتاحیه ی هتلمون تو بوسان هست..و تو هم باید همراه من بیای!
یجی:خب مبارک باشه...اما چرا من باید بیام؟
ته:چون منشی مخصوص منی!(جدی)
یجی:جناب کیم بزارید باهاتون رو راست باشم...من هنوز متوجه نشدم که من با بقیه منشی ها چه فرقی دارم؟!...هرجی فکر میکنم نمیفهمم!...من که دارم مثل بقیه منشی ها کارمو میکنم!؟
ته:تو منشی ای ولی فقط برای منی!..یعنی اینکه هرجا من گفتم باهام میای..هرکاری گفتم انجام میدی..با هیچ مردی تو هلدینگ هم حرف نمیزنی!..حالا متوجه شدی!؟(نگاه تیز)
یجی:پس منو یه برده برای خودتون میبینید!؟
ته:نه من این حرفو نزدم...بعدشم تو لیاقتت بیشتر از یه بردس!
یجی:عجب!..تازه معنی حرفه منشیه قبلیو میفهمم!(جمله اخرو اروم گفت)
ته:منشی قبلی چی گفته بود مگه!؟(عصبی)
یجی:چیزه خاصی نگفته بود...
ته:مطمئنی؟..یادت نره،هیچوقت به من نمیتونی دروغ بگی!...من همیشه میفهمم داری به من دروغ میگی!
یجی:گفتم که چیزه مهمی نگفت...من میتونم برم!؟
ته:....
ادامه دارد...
حمایت؟!
عشق میکنید زیاد زیاد میزارم براتون!؟
☆صبح فردا ساعت۰۸:۲۲☆
جیسو:یجی!...یجییییی!!!!
یجی:هوم؟(خوابالو)
جیسو:پاشو دانشگامون دیر شد...
یجی:اوه...صبح بخیر!
جیسو:صبحت بخیر بیب!(میخواد اذیتش کنه)
یجی:میزنم تو دهنتا!(پوکر)
جیسو:اوف باشه بابا...برو صوررتتو بشور بریم صبحونه بخوریم...
یجی:باشه...
رفتم سرویس کارای مربوطه رو کردم...و رفتم پایین سر میز...
جیسو:بیا برات تست درست کردم...
یجی:اخخخ...قوربون مامان جونم برم من!(لپشو بوسید)
جیسو:خب...بیا بخور!(خنده)
یجی:مرسییی...
شروع کردم به خوردن...صبحونم تموم شد رفتم بالا...لباسمو عوض کردم(اسلاید بعد)...یه ارایش لایت کردم وسایلمو برداشتم و رفتم پایین...جیسو هم همزمان داشت با من اماده میشد...
[یجی و جیسو دانشجوی رشته طراحی لباس هستن...یجی میکشه و جیسو میدوزه]
*رفتن دانشگاه دوتا کلاس داشتن و دانشگاه تموم شد یجی وسایلشو داد تا جیسو ببره خونه و خودش رفت هلدینگ*
نشستم پشت میز که یه خانوم اومد طرفم...چون تازه واردم اسماشونو هنوز نمیدونم...
خانومه:سلام...رئیس گفتن که هروقت شما اومدید بگم برید اتاقشون...
یجی:ممنونم
رفتم سمته اتاق کیم تقه ای به در زدم و درد باز کردم...
یجی:با من کاری داشتید؟
ته:اومدی؟
یجی:بله...کاری داشتید باهام!؟
ته:اره...سرپا نمون بیا بشین!(اشاره به صندلی)
رفتم نشستم و منتظر موندم که حرفشو بزنه
ته:خب فردا شب افتتاحیه ی هتلمون تو بوسان هست..و تو هم باید همراه من بیای!
یجی:خب مبارک باشه...اما چرا من باید بیام؟
ته:چون منشی مخصوص منی!(جدی)
یجی:جناب کیم بزارید باهاتون رو راست باشم...من هنوز متوجه نشدم که من با بقیه منشی ها چه فرقی دارم؟!...هرجی فکر میکنم نمیفهمم!...من که دارم مثل بقیه منشی ها کارمو میکنم!؟
ته:تو منشی ای ولی فقط برای منی!..یعنی اینکه هرجا من گفتم باهام میای..هرکاری گفتم انجام میدی..با هیچ مردی تو هلدینگ هم حرف نمیزنی!..حالا متوجه شدی!؟(نگاه تیز)
یجی:پس منو یه برده برای خودتون میبینید!؟
ته:نه من این حرفو نزدم...بعدشم تو لیاقتت بیشتر از یه بردس!
یجی:عجب!..تازه معنی حرفه منشیه قبلیو میفهمم!(جمله اخرو اروم گفت)
ته:منشی قبلی چی گفته بود مگه!؟(عصبی)
یجی:چیزه خاصی نگفته بود...
ته:مطمئنی؟..یادت نره،هیچوقت به من نمیتونی دروغ بگی!...من همیشه میفهمم داری به من دروغ میگی!
یجی:گفتم که چیزه مهمی نگفت...من میتونم برم!؟
ته:....
ادامه دارد...
حمایت؟!
عشق میکنید زیاد زیاد میزارم براتون!؟
- ۸.۵k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط