وقتی...(پارت پنجم)
سرش رو بالا گرفت و با حالت متعجب نگاهت کرد..
+مینهو من نمیدونم چی داره پاک میشه.. ولی هرچی که هست اصلا حس خوبی بهش ندارم..
حالت چهره ش از متعجب به نگران تغییر پیدا کرد..
_منظورت چیه؟
سرت رو به دو طرف تکون دادی..
+نمیدونم..
یه دفعه با فکری که به سرت زده سرت رو بالا گرفتی..
+اگه فلش رو از کامپیوتر در بیاریم.. ممکنه..؟
با اینکه جمله ت رو تموم نکردی ولی منظورت رو فهمید.. بلند شد و شتاب خودش رو به سمت کامپیوتر پرت کرد.. فلش رو از کامپیوتر بیرون کشید و همین که دستش به فلش خورد.. همونطور که انتظار میرفت.. دستش گلیچ کرد..
ولی..
این دفعه فقط دست خودش نبود که گلیچ کرده بود.. خود فلش و حتی کل کامپیوتر از حالت مادی ش خارج شد.. و بعدش به حالت عادیش برگشت..
+وای خدا..
به چهره ی متعجبت نگاه کرد و دوبار پلک زد..
_خیلی خب بیخیال.. بهش فکر نکن..
+مینهو.. چرا کامپیوترت هم..؟
دستش رو تو هوا تکون داد..
_بیخیال شو.. درستش میکنیم
سرت رو به نشونه تایید تکون دادی و از روی صندلی بلند شدی..
(فردا)
بعد از اینکه دیروز به خونه ت برگشته بودی، مینهو بهت پیام داد تا امروز هم دوباره بری خونه ش تا بتونین یه جوابی برای اتفاق هایی که داره میوفته پیدا کنین..
وقتی رسیدی خونه ش دوباره توی اتاق مینهو رفتین و مثل روز قبل، شروع کرد به راه انداختن کامپیوتر..
از روی صندلی بلند شد تا تو جاش رو بگیری و همون موقع دیدی که داره بند انگشت هاش رو میشکنه و فهمیدی که عصبیه..
برای اینکه کمک کنی به خودش مسلط شه، سمتش رفتی و دست هاش رو توی دست هات فشردی..
با این کار اتفاقی که توی این چند روز برای دست و بدنش میافتاد تکرار شد ولی این دفعه هیچ کدومتون واکنشی به این اتفاق نشون ندادین.. به هر حال امروز بیشتر از موقع های دیگه دیدی که دستش گلیچ کنه یا مادیتش رو از دست بده..
سمت صندلی رفتی و روش نشستی..
وارد فایل USB شدی و مثل دیروز پوشه مربوط به فلش رو باز کردی..
درحالی که جفتتون دنبال پوشه ای که ظاهرا داشت چیزی رو حذف میکرد میگشتین، زود تر پیدا کرد و بهت نشونش داد..
واردش شدی..
+"۴۸ درصد انجام شده"؟
اخم هات تو هم رفت.. همونطور که با گیجی به صفحه کامپیوتر زل زده بودید جمله ی "۴۸ درصد انجام شده" به " ۴۹ درصد انجام تغییر کرد" و در همون موقع دست مینهو گلیچ کرد..
نگاهت رو صفحه کامپیوتر به دست مینهو دادی و بعد با حقیقتی که مثل قطار بهت برخورد کرده بود، نفست رو حبس کردی..
_هی چیشد؟
دوباره اخم هات تو هم رفتن و نزدیک بود از حرف خودت خنده ت بگیره..
_هی دارم میگم چیشد؟ داری منو میترسونی..
از اینکه به مینهو بگی چه فکری از سرت گذشته بود خجالت میکشیدی..
احتمالا بهت میخندید و میگفت که دیوونه شدی..
سرت رو تکون دادی..
+امم.. هیچی.. بیخیال..
از روی صندلی بلند شدی..
+چیزه.. من دیگه.. باید برم..
متعجب نگاهت کرد
+این فلش رو هم میشه ببرم؟
ابروش رو بالا داد..
_برای چی؟
لب پایینت رو گاز گرفتی و نگاهت رو ازش گرفتی..
قبل از اینکه جوابی بدی فلش رو از کامپیوتر جدا کرد و مقابلت گرفت..
_بیا
نگاهت رو بهش دادی و بعد فلش رو از توی دستش برداشتی..
بعد از خدافظی ای از خونه بیرون رفتی و آرزو کردی که همه اینا فقط یه خواب باشه..
#استریکیدز#بنگچان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فلیکس#سونگمین#جونگین#فیکشن
+مینهو من نمیدونم چی داره پاک میشه.. ولی هرچی که هست اصلا حس خوبی بهش ندارم..
حالت چهره ش از متعجب به نگران تغییر پیدا کرد..
_منظورت چیه؟
سرت رو به دو طرف تکون دادی..
+نمیدونم..
یه دفعه با فکری که به سرت زده سرت رو بالا گرفتی..
+اگه فلش رو از کامپیوتر در بیاریم.. ممکنه..؟
با اینکه جمله ت رو تموم نکردی ولی منظورت رو فهمید.. بلند شد و شتاب خودش رو به سمت کامپیوتر پرت کرد.. فلش رو از کامپیوتر بیرون کشید و همین که دستش به فلش خورد.. همونطور که انتظار میرفت.. دستش گلیچ کرد..
ولی..
این دفعه فقط دست خودش نبود که گلیچ کرده بود.. خود فلش و حتی کل کامپیوتر از حالت مادی ش خارج شد.. و بعدش به حالت عادیش برگشت..
+وای خدا..
به چهره ی متعجبت نگاه کرد و دوبار پلک زد..
_خیلی خب بیخیال.. بهش فکر نکن..
+مینهو.. چرا کامپیوترت هم..؟
دستش رو تو هوا تکون داد..
_بیخیال شو.. درستش میکنیم
سرت رو به نشونه تایید تکون دادی و از روی صندلی بلند شدی..
(فردا)
بعد از اینکه دیروز به خونه ت برگشته بودی، مینهو بهت پیام داد تا امروز هم دوباره بری خونه ش تا بتونین یه جوابی برای اتفاق هایی که داره میوفته پیدا کنین..
وقتی رسیدی خونه ش دوباره توی اتاق مینهو رفتین و مثل روز قبل، شروع کرد به راه انداختن کامپیوتر..
از روی صندلی بلند شد تا تو جاش رو بگیری و همون موقع دیدی که داره بند انگشت هاش رو میشکنه و فهمیدی که عصبیه..
برای اینکه کمک کنی به خودش مسلط شه، سمتش رفتی و دست هاش رو توی دست هات فشردی..
با این کار اتفاقی که توی این چند روز برای دست و بدنش میافتاد تکرار شد ولی این دفعه هیچ کدومتون واکنشی به این اتفاق نشون ندادین.. به هر حال امروز بیشتر از موقع های دیگه دیدی که دستش گلیچ کنه یا مادیتش رو از دست بده..
سمت صندلی رفتی و روش نشستی..
وارد فایل USB شدی و مثل دیروز پوشه مربوط به فلش رو باز کردی..
درحالی که جفتتون دنبال پوشه ای که ظاهرا داشت چیزی رو حذف میکرد میگشتین، زود تر پیدا کرد و بهت نشونش داد..
واردش شدی..
+"۴۸ درصد انجام شده"؟
اخم هات تو هم رفت.. همونطور که با گیجی به صفحه کامپیوتر زل زده بودید جمله ی "۴۸ درصد انجام شده" به " ۴۹ درصد انجام تغییر کرد" و در همون موقع دست مینهو گلیچ کرد..
نگاهت رو صفحه کامپیوتر به دست مینهو دادی و بعد با حقیقتی که مثل قطار بهت برخورد کرده بود، نفست رو حبس کردی..
_هی چیشد؟
دوباره اخم هات تو هم رفتن و نزدیک بود از حرف خودت خنده ت بگیره..
_هی دارم میگم چیشد؟ داری منو میترسونی..
از اینکه به مینهو بگی چه فکری از سرت گذشته بود خجالت میکشیدی..
احتمالا بهت میخندید و میگفت که دیوونه شدی..
سرت رو تکون دادی..
+امم.. هیچی.. بیخیال..
از روی صندلی بلند شدی..
+چیزه.. من دیگه.. باید برم..
متعجب نگاهت کرد
+این فلش رو هم میشه ببرم؟
ابروش رو بالا داد..
_برای چی؟
لب پایینت رو گاز گرفتی و نگاهت رو ازش گرفتی..
قبل از اینکه جوابی بدی فلش رو از کامپیوتر جدا کرد و مقابلت گرفت..
_بیا
نگاهت رو بهش دادی و بعد فلش رو از توی دستش برداشتی..
بعد از خدافظی ای از خونه بیرون رفتی و آرزو کردی که همه اینا فقط یه خواب باشه..
#استریکیدز#بنگچان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فلیکس#سونگمین#جونگین#فیکشن
- ۲۳.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط