عجب رسمیه رسم زمونه

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
کجاست اون کوچه
چی شد اون خونه
آدماش کجان خدا میدونه
بوتهء یاس بابا جون هنوز
گوشهء باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز
گوشهء طاقچه توی ایونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
خودش کجاهاست خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت
پرسید زیر لب یکی با حسرت
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه
خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا میمونه

.

یک سال ازآن تاریخ تلخ گذشت. مادربزرگ عزیزم روح شاد
دیدگاه ها (۲)

دیو و دلبر پارت ۵ رفت درو محکم بستم یه گوشه حمام کز کردم بدن...

پارت ۴۷هنوز همهمه‌ی مهمان‌ها درباره‌ی تصمیمِ آقای کیم و خروج...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 15جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی رسیدن ی...

ادامه پارت ۷۵اعضا رسیدن دم خونه و بدو بدو رفتن سمت در و رمز ...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی⁶_شاید اگه زودتر برمی‌گشتی، حالا...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

برادر ناتنی

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط