پارت ۱۲
جونگ کوک ا.ت رو بوسید و محکم بغلش کرد گردن ا.ت رو بوس میکرد موهاشو بو میکرد موهایه ا.ت و بغلش دیوونش میکرد کوک:هیچ وقت موهاتو کوتاه نکن باشه؟ ا.ت:باشه کوک:میخوام تیراندازی کنم میای من:آره بزار برم لباس بپوشم میام کوک:لباس برات میزارن خدمتکارا من:باشه ا.ت رفت و یه دست لباس خوشگل پوشید و رفت بیرون نشست رویه سنگ و به تیراندازیه جونگ کوک خیره شد محوش شده بود قشنگ میزد به هدف کوک:ا.ت بیا ا.ت رفت پیش جونگ کوک ا.ت:چیه کوک:میخوام به توهم یاد بدم نیازت میشه ا.ت:باشه جونگ کوک تیرکمونشو به ا.ت داد با یه تیر قشنگ به ا.ت یاد میداد ا.ت بار اول نتونست ا.ت:سختههه کوک:تو میتونی دوباره زد نمیشد هی میزد نمیشد دفع آخر شد خورد ولی نه وسط ا.ت بیشتر تمرین کرد کوک:دوست داری خوناشام بشی ا.ت تیرکمون رو گذاشت کنار من:نه میخوام همینجوری باشم کوک:ا.ت این چیه یه چیزی روش هست انگوشتشو به لباش زد من:چیه کوک:وایسا وایسا جونگ کوک محکم لبایه ا.ت رو بوسید بعد جدا شد ا.ت:بی تربیت یدونه خواست بزنه به جونگ کوک که جونگ کوک دست ا.ت رو گرفت و برد تو بغلش شروع کرد به بوسیدن اجزایه صورت ا.ت گوشه ا.ت رو بوسید ا.ت:چلوندیم جونگ کوک ا.ت میخندید که جونگ کوک نگاش کرد کوک:هی فقط واسه من اینجوری میخندیا اونم تنها نه اینجا که همه هستن ا.ت چشماشو تنگ کرد ا.ت:چشم قربان دستور شما اطلاعت میشه کوک:بهتره فرار کنی چون دیوونم کردی ا.ت فرار کرد رفت تو عمارت جونگ کوکم دویید دنبالش ا.ت جیغ میزد و میخندید که دید جونگ کوک غیب شد یواشکی راه میرفت که برگشت و دید که جونگ کوک گوشه دیوار قایم شده بود کوک:سلام بانو ا.ت خواست فرار کنه که جونگ کوک از پشت بغلش کرد ا.ت:هی قبول نیست تو از قدرتت استفاده کردی کوک:قبوله واسه داشتنت همه چی قبوله شیطون کوچولو خودم من:من کوچولو نیستم کوک:چرا کوچولویی من:نه کوک:چرا من:نهههه کوک:چرا کوچولو کوچولو ا.ت برگشت سمت جونگ کوک یقه جونگ کوک و گرفت چسبوند به دیوار من:مرتیکههه به من میگی کوچولو کوک کمر ا.ت رو گرفت قشنگ چسبوندش به خودش صورتشو به صورت ا.ت نزدیک کرد کوک:وقتی میگم کوچولو یعنی دوست دارم ا.ت قلبش داشت واسه پسر روبه روش میلرزید قند تو دلش آب شد یقه جونگ کوکو ول کرد ا.ت رو باز بوس کرد که ا.ت لب پایین کوک رو گاز محکمی گرفت یکی از دستاشو پشت گوشه جونگ کوک گذاشت لب جونگ کوک خون افتاد بعد ا.ت لب جونگ کوک و ول کرد من:حقته جونگ کوک خون پایین لبش رو خورد کوک:شیطون شدی😈 (به گا رفتی ا.ت😔🗿😂اسمات داریم چه اسمات داری)جونگ کوک باسن ا.ت رو گرفت بلندش کرد بردش تو اتاق سریع بین پاهایه ا.ت نشست و صورتشو نزدیک صورت ا.ت کرد و بوسه دیوونه وار رو شروع کردن و.....(مینویسم تو پی وی هاتون میفرستم😈🗿😂)
- ۹۱.۸k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط