پارت دوم
پارت دوم
گوشه ای از تاریکی
بعد از یه دعوا حسابی هر کس رفت پی کارش خودش
آتسوشی به پرونده ای که رو میزی بود نگاه کرد
این پرونده چند بار تو پاسگاه های پلیسی شکست خورده بود
آتسوشی :شت ـ من نمیتونم همچین پرونده سنگینی رو حل کنم 🤕🥲
کونیکیدا:غر نزن ناکاجیما این رفتار یه کارگاه ایدهآل نیست
آتسوشی :زیر لب*من ایده آل نیستم باید کی رو ببینم😭🤕
نشست پشت میز و پرونده رو باز کرد
آتسوشی:هوفففففف
محتوا : قتل های زنجیره ای در سراسر کشور
تمام مقتول ها با داروی بیهوشی که موجب مرگ نمیشه بیهوش شدن و با بریده شدن اجزای بدن به دلیل از دست دادن خون بسیار زیاد مردن
اجرای بدن بریده و سپس با نخ های پلاستیکی دوباره سر جاشون دوخته شده
همه هم از مفصل ها بودن مثل :گردن ، آرنج ، مچ دست و پا ، لگن از شکم و پاها جدا شده ،لب های پایین و بالا به هم دوخته شده
آتسوشی:چـ...چیییییی!؟
همه به سمت اون برگشتن
چشمای آتسوشی اندازه توپ پینگ پنگ شده بود ـ
رنگش پریده بود و چشماش رو نمیتونست از عکس های جسد ها برداره
همشون مثل عروسک های خیمه شب بازی شده بودن...
دازای اومد سمتش و گفت
دازای:هی چی شـ...
اینا دیگه چین ؟
آتسوشی:نمـ ... نمیدونم ـ
دازای:هی تو به اینا نگاه نکن
این پرونده رو بده من
زیر لب*روحیه تو اینو نمی پزیره
آتسوشی:بله ؟
دازای:گفتم این پرونده رو من برمیدارم
آتسوشی :چشم
.........
حیحیحی ✨😌😅
حمایت ؟🥲
گوشه ای از تاریکی
بعد از یه دعوا حسابی هر کس رفت پی کارش خودش
آتسوشی به پرونده ای که رو میزی بود نگاه کرد
این پرونده چند بار تو پاسگاه های پلیسی شکست خورده بود
آتسوشی :شت ـ من نمیتونم همچین پرونده سنگینی رو حل کنم 🤕🥲
کونیکیدا:غر نزن ناکاجیما این رفتار یه کارگاه ایدهآل نیست
آتسوشی :زیر لب*من ایده آل نیستم باید کی رو ببینم😭🤕
نشست پشت میز و پرونده رو باز کرد
آتسوشی:هوفففففف
محتوا : قتل های زنجیره ای در سراسر کشور
تمام مقتول ها با داروی بیهوشی که موجب مرگ نمیشه بیهوش شدن و با بریده شدن اجزای بدن به دلیل از دست دادن خون بسیار زیاد مردن
اجرای بدن بریده و سپس با نخ های پلاستیکی دوباره سر جاشون دوخته شده
همه هم از مفصل ها بودن مثل :گردن ، آرنج ، مچ دست و پا ، لگن از شکم و پاها جدا شده ،لب های پایین و بالا به هم دوخته شده
آتسوشی:چـ...چیییییی!؟
همه به سمت اون برگشتن
چشمای آتسوشی اندازه توپ پینگ پنگ شده بود ـ
رنگش پریده بود و چشماش رو نمیتونست از عکس های جسد ها برداره
همشون مثل عروسک های خیمه شب بازی شده بودن...
دازای اومد سمتش و گفت
دازای:هی چی شـ...
اینا دیگه چین ؟
آتسوشی:نمـ ... نمیدونم ـ
دازای:هی تو به اینا نگاه نکن
این پرونده رو بده من
زیر لب*روحیه تو اینو نمی پزیره
آتسوشی:بله ؟
دازای:گفتم این پرونده رو من برمیدارم
آتسوشی :چشم
.........
حیحیحی ✨😌😅
حمایت ؟🥲
- ۱۱.۳k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط