پارت هشت

پارت هشت
تمام راه برگشت به خونه رو با لبخند احمقانه‌ای روی لب‌هاش طی کرد.
اما همین که به خودش اومد، وایساد.
میتا: «...وایسا ببینم. من چرا انقدر ذوق دارم؟!»
دستش رو روی صورتش گذاشت.
میتا: «اون فقط مربی خیاطیمه! یه آدم مهربونه که با همه همین‌طوری رفتار می‌کنه!»
چند ثانیه سکوت کرد.
میتا: «...احتمالاً.»
و همین «احتمالاً» کافی بود تا دوباره یاد لبخند میتسویا بیفته.
جلسه‌ی بعد، میتا سعی کرد کاملاً عادی رفتار کنه.
سعی کرد.
چون به محض اینکه وارد کارگاه شد و میتسویا با لبخند گفت «سلام، سوزوکی»، مغزش رسماً از کار افتاد.
دیدگاه ها (۰)

سناریو میتسویا پارت۱

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 14رینا تمام روز به حرفی که به جین زده بود فکر...

Why Did I Fall in Love with You? | P¹¹چند روز بعددوهی بالاخر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p40 😢انگشت‌هاش به‌آرومی ...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط