نهمین صدا
تکپارتی: نهمین صدا🎤🎧
ات تازه دو ماه بود که بهعنوان عضو نهم Stray Kids معرفی شده بود. از همون لحظهی اعلام رسمی، دنیا براش تغییر کرده بود؛ از یک کارآموز گمنام به عضوی از یکی از پرانرژیترین گروههای کیپاپ. اما در پسِ نور و تشویق، فشار و سختی زیادی هم وجود داشت.
اولین برنامهی زندهی گروه با حضور او، نزدیک بود. سالن پر از جمعیت، صدای فریاد فنها و چراغهای رنگی همهجا را روشن کرده بود. پشتصحنه، ات با دستان یخزدهاش بطری آب را گرفته بود. قلبش میخواست از سینه بیرون بزند.
چان متوجه لرزشش شد. آرام نزدیک آمد و گفت:
— میدونم سخته. ولی یادت باشه، اینجا تنها نیستی. ما هشت نفر پشتتیم.
آن لحظه نگاه ات به بقیه اعضا افتاد؛ هان که با لبخند دست تکان میداد، فلیکس که با صدای آرام گفت «تو میتونی»، هیونجین که شال گردنش را به شوخی روی سر او انداخت تا بخندد. همه به او اعتماد کرده بودند.
وقتی روی صحنه رفتند و موزیک شروع شد، ات حس کرد زمان برایش ایستاده. هر قدم روی استیج، هر حرکت رقص، و هر کلمهای که در میکروفن میخواند، شبیه پرتاب خودش به رویایی بود که سالها برایش تلاش کرده بود.
در بخش آخر آهنگ، سکوت کوتاهی افتاد. تنها صدای او بود که سالن را پر کرد. نتهایش شفاف و محکم بالا رفت، و تشویق تماشاگران سالن را لرزاند. وقتی آهنگ تمام شد و نور خاموش شد، اشک بیاختیار روی گونهاش لغزید.
خارج از صحنه، لینو با همان لحن جدیاش گفت:
— بد نبود. برای اولین بار، خیلی خوب بود.
اما همان موقع بقیه اعضا دور او جمع شدند و او را در آغوش گرفتند. چان در گوشش زمزمه کرد:
— از امشب، هیچکس نمیتونه بگه استری کیدز بدون ۹ نفر کامل میشه.
ات لبخند زد. میدانست راه سختی پیش رو دارد، اما حالا مطمئن بود جایش درست همینجاست: میان خانوادهای که نامش را دنیا فریاد میزد
*پایان*
(امیدوارم دوست داشته باشین با اینکه یکم کتابی شد)
ات تازه دو ماه بود که بهعنوان عضو نهم Stray Kids معرفی شده بود. از همون لحظهی اعلام رسمی، دنیا براش تغییر کرده بود؛ از یک کارآموز گمنام به عضوی از یکی از پرانرژیترین گروههای کیپاپ. اما در پسِ نور و تشویق، فشار و سختی زیادی هم وجود داشت.
اولین برنامهی زندهی گروه با حضور او، نزدیک بود. سالن پر از جمعیت، صدای فریاد فنها و چراغهای رنگی همهجا را روشن کرده بود. پشتصحنه، ات با دستان یخزدهاش بطری آب را گرفته بود. قلبش میخواست از سینه بیرون بزند.
چان متوجه لرزشش شد. آرام نزدیک آمد و گفت:
— میدونم سخته. ولی یادت باشه، اینجا تنها نیستی. ما هشت نفر پشتتیم.
آن لحظه نگاه ات به بقیه اعضا افتاد؛ هان که با لبخند دست تکان میداد، فلیکس که با صدای آرام گفت «تو میتونی»، هیونجین که شال گردنش را به شوخی روی سر او انداخت تا بخندد. همه به او اعتماد کرده بودند.
وقتی روی صحنه رفتند و موزیک شروع شد، ات حس کرد زمان برایش ایستاده. هر قدم روی استیج، هر حرکت رقص، و هر کلمهای که در میکروفن میخواند، شبیه پرتاب خودش به رویایی بود که سالها برایش تلاش کرده بود.
در بخش آخر آهنگ، سکوت کوتاهی افتاد. تنها صدای او بود که سالن را پر کرد. نتهایش شفاف و محکم بالا رفت، و تشویق تماشاگران سالن را لرزاند. وقتی آهنگ تمام شد و نور خاموش شد، اشک بیاختیار روی گونهاش لغزید.
خارج از صحنه، لینو با همان لحن جدیاش گفت:
— بد نبود. برای اولین بار، خیلی خوب بود.
اما همان موقع بقیه اعضا دور او جمع شدند و او را در آغوش گرفتند. چان در گوشش زمزمه کرد:
— از امشب، هیچکس نمیتونه بگه استری کیدز بدون ۹ نفر کامل میشه.
ات لبخند زد. میدانست راه سختی پیش رو دارد، اما حالا مطمئن بود جایش درست همینجاست: میان خانوادهای که نامش را دنیا فریاد میزد
*پایان*
(امیدوارم دوست داشته باشین با اینکه یکم کتابی شد)
- ۲۲.۱k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط