شب آخرکه به خیمه سخن از آب افتاد

شب آخرکه به خیمه سخن از آب افتاد
دل عباس ز غیرت به تب و تاب افتاد
صبح که حضرت عباس به لب آب رسید
پرتو شوق بجان دل اصحاب افتاد
خودش از آب ننوشید ولی در عوضش
دهن عالمی از غیرت او آب افتاد
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_13جلوتر از نامجون رفت...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 سال ها قبل رن خواهرش را شب ها ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط