مافیا پارت پنج

بعد از پنج دیقه
ات اصر از روش رفته بود و همچی رو یادش بود
کوک چته خنده
&افتخار رقص به من میدی لیدی زیبا
کوک که اعصبانی شده بود
ات امممم نچ خودم دوس پسر دارم نیازی به توی هر.. زه نیس
&خودتی
کوک که دسگه اعصبانیتش جوش زده بود پرید انقد زدش
کوک هر.. زه خودتی خودتیییییی
ات جونگ کوک ولش کنننن داد
کوک واسچی اون به تو گف (اثرش رفته بود)
ات ولش کن الکی کسی رو نزن
کوک بیا ب یم زود باششششش(عصبی)
ات باشه ترسیده
خونه
کوک اجوماااا ات رو بیار اتاق من
اجوما چشم ارباب
رفتن توی اتاق
ات چیه سرد
کوک چرا با اون پسره رقصیدی؟
ات. ببخشید اینو میگم ولی سرت به جایی خورده من نرفتم باهاش
کوک پس هوفف فک کنم زیادی مست بودم
ات حتما؟ سرد
کوک ولی تا ببینم حالا برو
ات باشه
کوک ویو
نمیدونم چرا فک میکنم اون با پسره رقصیده و لی احساس میکنم پسره رو زدمش سر یه فهشی یادمم نمیاد هوففف ولش چرا هرموقع دختره میاد قلبم تند تند میزنه نه نه کوک تو عاشق نشدی
کوک اجوما مواضب ات باش من میرم پیش دوستام
اجوما چشم ارباب
کوک رف
اجوما مواظب ات بود تا موقعی که رفت داخل اشپز خونه
ات داشت گریه میکرد
یهو یکی اومد دستمال گزاشت روی دهن ات و بیهوشش کرد و بردتش
اجوما رفت اتاق ات دید نیست میدونست الاناست که ارباب نصفش کنه
(اهم اهم دوربین داره خونش)
کوک پسرا من دیگه برم
جیمین برو به عشقت هم سلام برسون
کوک میبندی یا بکشمت
جیمین باشه برو قیرتی خدافس
کوک خدافس
وسط راه فازش گرفت دوربینو چک کنه دید یکی ات رو برده
کوک چی نه جین میکشمتتتتت
رسید خونه
اجوما ببخشید ارباب
کوک من میدونمو تو بزار ات رو برگردونم
کوک الو جیمین
جیمین جانم
کوک زهر مار جین رو میشناسی دیه
جیمین اره دشمنمون
کوک بی زحمت هک کن یارو رو
جیمین چشمم تهیونگگگگگگگ جین رو هک کن
کثک نگا اینو من بش گفتم خودش هک کنه
جیمین خنده الان برات میفرستم ادرس رو
کوک باشه ممنون
جیمین ادرس رو فرستاد
جین خب شما معلومه عشق جونگ کوکی نه
ات چی داری میبافی واس خودت
جین شال گردن
ات که خفت کنم؟
جین زبونت درازه نه شروع کرد به شلاق زدنش
بعد ۲٠٠بار زدن ات....
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

#میکاپ_آرتیست_من

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶³ویو: اتوقتی برگشتم بالا، دیدم کو...

#برادر ناتنی من

𓆩 پارت ۶۴ 𓆪 🖤جیمین فوراً به عمارت برگشت و ات هم همراهش رفت.و...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط