منصور حلاج در ماه رمضان از کوچه ای میگذاشت ؛ جذامیان در ح
منصور حلاج در ماه رمضان از کوچه ای میگذاشت ؛ جذامیان در حال ناهار خوردن بودند ...به او تعارف کردند ؛ منصور همراه آنان شد و چند لقمه ای خورد .جذامیان گفتند : دیگران با ما هم لقمه نمیشوند؛ منصور گفت : آنها روزه اند .و برخاست .
هنگام افطار سر بر آسمان کرد و گفت : خدایا روزه ام را بپذیر...!
یارانش گفتند : ما خود دیدیم که تو روزه شکستی ....
منصور گفت :
" ما روزه شکستیم ...ولی دل نشکستیم. .."
هنگام افطار سر بر آسمان کرد و گفت : خدایا روزه ام را بپذیر...!
یارانش گفتند : ما خود دیدیم که تو روزه شکستی ....
منصور گفت :
" ما روزه شکستیم ...ولی دل نشکستیم. .."
- ۱.۲k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط