{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه رمضان بود و منصور حلاج از شهر جذامیان رد میشد.

ماه رمضان بود و منصور حلاج از شهر جذامیان رد میشد.
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
حلاج گفت، آنها روزه اند و برخاست.
غروب، هنگام افطار، حلاج گفت:
خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم.
«آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم!
دیدگاه ها (۱۳)

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفر...

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفر...

منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.جذامیان...

منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. جذام...

این متن فوق العاده زیباست :منصور حلاج را درظهر ماه صیام از ک...

متن پست رو بخونید کوتاهه:)منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کو...

حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیاماز کوی جذامیان گذرافتاد....

"حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط