منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. ج

منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی‌ نشینند و از ما می‌ترسند. حلاج گفت، آنها روزه‌اند و برخاست. غروب، هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی! حلاج گفت: مامهمان خدا بودیم، روزه شکستیم،

اما دل نشکستیم!

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
دیدگاه ها (۲)

این متن فوق العاده زیباست :منصور حلاج را درظهر ماه صیام از ک...

"حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتا...

منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.جذامیان...

حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیاماز کوی جذامیان گذرافتاد....

مـاه #رمـضـان بــود و "مـنـصـور حـلـاج" از شـهـر جـذامـیـان ...

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج برسفر...

متن پست رو بخونید کوتاهه:)منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کو...

ماه رمضان بود و منصور حلاج از شهر جذامیان رد میشد.جذامیان به...

𝐃𝐀𝐑𝐈𝐔𝐒𝐇 𝐄𝐆𝐇𝐁𝐀𝐋𝐈 🤍👑مـاه #رمـضـان بــود و "مـنـصـور حـلـاج" از...

واقعا زیباااااااااااست این داستان ......جذامیان به نهار مشغو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط