زندگی دوباره
داستان زندگی دوباره پارت ۱۶
*از زبان ناروتو
خدایاااااااااا گند هایی بسی زیبا تا الان زدم....همون لحظه یه خرگوش که نه تو تنه ی درخت حس کردم و. یه ادم با شمشیری مخف_ چی میگم من... بابا معلومه زابوزا بود....داد زدم:هییییییی اقا ماسکی زابو بیا بیرون سریع تر این ماموریت تموم شه می خوای برم ایچیراک_ چیک زرم رو بلند زدم.....من برم محو شم....
زابوزا پرید بیرون:تو از کجا منو می شناسی جغله؟
_:به که میگی جغله مترسک عاشق؟
زابوزا:به کی می گی مترسک عاشق زنیکه ی......
سنسه:شما همو می شناسید؟
هردو:نههههه من این مرتیکه/زنیکه رو نمی شناسممم
*راستی یه نکته بچه ها اگه دیدین یکم از رفتار ساکورا بدتون اومد نیاد چون که اولشه مثل انیمه بعد درست میشه *
زابوزا:خیلی قاطی ای زنیگه ی مرتیکه.
خودش موند
و به سنسه حمله کرد.
دیگر اگه انیمه رو ندیدید واسه این پارت. برید ببینید حوصله ی زمان بردن ندارم جا کمه توضیحات طولانی حد کمه.عزیزانم بای بای ما رفتیم🦊
_:مترسک یه دقه خفه.
دیگه سنسه بیهوش شد. حالا کیا کولش کردن تا خونه اون پیری؟
معلومه که منو و ساسکه....کمر درد =شدید
بعد که بهوش اومد گفت برین تمرین کنین این کارو*یادم نیس زیاد* دیگه رقابت منو و ساسکه اوج گرفت تا جایی که من یه دقه خوابم برد و پرت شدم...درسته همه ایتا رو بلد بودم اما گفتم دیگه سوتی ندم انقد یکم خودمو ضعیف نشون کنم که لو نرم اصن.....ولی وحدانا خوابن برد رو درخت و داشتم می افتادم که ساسکه گرفتم*مثل پرنسسا* منم خواب خوابا بودم.
*ح.ن:ساسکه اینجا سرخ شده داداشا ولی نارو خوابه نتوجه نشده*
از خواب پریدم اروم ساسکه گزاشتم زمین.ازش تشکر کردم.هردومون یاد گرفتیم ولی رفتیم به همون درخت تکیه دادیم و بیرون رو نگاه کردیم.خیلی هوا قشنگ بود مخصوصا ماه*شیطان کش فنا منظورم رو فهمیدن🤣🌝* خوابم میامد پس سرم رو به شونه ساسکه تکیه دادم از خستگی.
ساسکه:ها داری چیکا_
*اینجا نارو خوابه پس از. زبون بندهه🤣🌝*
ذهن ساسکه:خیلی کیوت خوابیده مثل روباه شده کیوتچه..صب کن من دارم چجه زری می زنم...من باید اوچیها رو سر قلم کنم....بزار حد. اقل لپش رو بکشم.
و ساسکه لپ نارو رو کشید...واییییی
۱ ساعت بعد
ساسکه با لبخند به نارو نگاه می کرد...تو ذهنش یاد روباه میافتاد...*خدایاااا گلبمم اکلیل*
*زبان نارو
چشمام رو کم کن باز کردم و دیدم رو ساسکه شرس رو سرم تکیه داده خوابش برده...دلم نمی اومد بیدارش کنم خب بشر خوابیده خیلی بده ادم بیدار شه...ولی اروم ارو_ نه چیز ولش گفتم ببیتم ساعت چنده سنسه گفته بود فلان ساعت بر گردی_ چیییییی ۱ و ۳۰ از اون ساعت گذشتهه داد زدم:ساسکههه بیدارر شووو گند زدیممم بددوووووووووو
ساسکه با وحشت از خواب گرد:چیشده؟؟
از اون ساعت سنسه ۱ و ۳۰ گذشتههه
ساسکه:ها؟ واتت؟؟ بریم.
اومدم بلنو شم ولی چون از درخت افتادم یه دور قبل اینکخ ساسکه یه دور بگیرنم دور اول خوابم برد بازم ساسکه او تدفعه نفهمید پام لنگ زد افتادم*چرت و. پرت نوشتم* :آییی
ساسکه:خوبی ناروتو؟
_:اره خوبم یکم...نمی تونم راه برم ایی
ساسکه:باشه و اومد بلندم کرد*پرنسسی بلند کرد*
واتتت ؟
_:ساسکه بزارم زمین....
ساسکه:نمیشه باید زود برسیم
_:اوکی
ولی جون داشتم میافتادم لباس ساسکه رو گرفتم دستمو دور گردنش گرفتم و یه جور انگار بقلش کردم......سرم رو سینش بود و اونم مثل نینجا پرید و. دوید سمت خونه هه....ولی انگار یکمی سرخ شده بود.*یکمی سرخید؟ ویو ادمین رو کی می خواد؟می خوام یکمی ویو ادمین رو بگم یه حوری می خویلن کامنت دوم بزارین بگین*
و. وقتی دم در خونه رسیدیم :ممنون ساسکه دیگه خودم می تونم راه برم ممنون.
ولی وقتی بهش نگاه کردم حد گوجه فرنگی رو رد کرده بود🌝🤣
ساسکه:خود...م می ... خواستم ... اینج..ا بزارمت.. زمین ..اوسرادونگاچی
نقطه ها سرخی و لکنت.
خندیدم و. با قدن اول داشتم میوافتادم که گرفتم دستمو تو گردنش حلقه کردم و دستمو گرفت و دیگه رک به اون اویزون شدم و در رو باز کردیم و. قیافه سنسه در چارچوب گفت:خواک بر سرتون بچه ها .... زابوزا فرار کرد شما هم اینکشلی اید؟زود تر باید میومدید.
ساکورا:وایی ساسکه کون حالت خوبه؟ چقد اسیب دیدید.هوف...ناروتووووو کارت دارممممم
و. دیگر. مهم نی.
******ادامه دارد این داستان***
چقد نوشتم حال کردین عاشقانه اش خیلی کمه خوبه ولی ... کی اون موقع ویو ادمین یعنی منو می خواد؟ هیهه من در صحنه بودمممم... قشنگ بید....کامنت و. لایک انقد نوشتم چون هی می گفتید پارت می خواین درخواستا زیاد بود دیگه نوشتممم🦊
و. تازه یه پارت هم می خوام امروز بنویسم به مناسبت اینکه دیروز وان پیس رو تموم کردم براتون مارت دیگه ام می زارم...قول نمید م بزارم ولی شایدی عه.. بای بایی🌝🦊
*از زبان ناروتو
خدایاااااااااا گند هایی بسی زیبا تا الان زدم....همون لحظه یه خرگوش که نه تو تنه ی درخت حس کردم و. یه ادم با شمشیری مخف_ چی میگم من... بابا معلومه زابوزا بود....داد زدم:هییییییی اقا ماسکی زابو بیا بیرون سریع تر این ماموریت تموم شه می خوای برم ایچیراک_ چیک زرم رو بلند زدم.....من برم محو شم....
زابوزا پرید بیرون:تو از کجا منو می شناسی جغله؟
_:به که میگی جغله مترسک عاشق؟
زابوزا:به کی می گی مترسک عاشق زنیکه ی......
سنسه:شما همو می شناسید؟
هردو:نههههه من این مرتیکه/زنیکه رو نمی شناسممم
*راستی یه نکته بچه ها اگه دیدین یکم از رفتار ساکورا بدتون اومد نیاد چون که اولشه مثل انیمه بعد درست میشه *
زابوزا:خیلی قاطی ای زنیگه ی مرتیکه.
خودش موند
و به سنسه حمله کرد.
دیگر اگه انیمه رو ندیدید واسه این پارت. برید ببینید حوصله ی زمان بردن ندارم جا کمه توضیحات طولانی حد کمه.عزیزانم بای بای ما رفتیم🦊
_:مترسک یه دقه خفه.
دیگه سنسه بیهوش شد. حالا کیا کولش کردن تا خونه اون پیری؟
معلومه که منو و ساسکه....کمر درد =شدید
بعد که بهوش اومد گفت برین تمرین کنین این کارو*یادم نیس زیاد* دیگه رقابت منو و ساسکه اوج گرفت تا جایی که من یه دقه خوابم برد و پرت شدم...درسته همه ایتا رو بلد بودم اما گفتم دیگه سوتی ندم انقد یکم خودمو ضعیف نشون کنم که لو نرم اصن.....ولی وحدانا خوابن برد رو درخت و داشتم می افتادم که ساسکه گرفتم*مثل پرنسسا* منم خواب خوابا بودم.
*ح.ن:ساسکه اینجا سرخ شده داداشا ولی نارو خوابه نتوجه نشده*
از خواب پریدم اروم ساسکه گزاشتم زمین.ازش تشکر کردم.هردومون یاد گرفتیم ولی رفتیم به همون درخت تکیه دادیم و بیرون رو نگاه کردیم.خیلی هوا قشنگ بود مخصوصا ماه*شیطان کش فنا منظورم رو فهمیدن🤣🌝* خوابم میامد پس سرم رو به شونه ساسکه تکیه دادم از خستگی.
ساسکه:ها داری چیکا_
*اینجا نارو خوابه پس از. زبون بندهه🤣🌝*
ذهن ساسکه:خیلی کیوت خوابیده مثل روباه شده کیوتچه..صب کن من دارم چجه زری می زنم...من باید اوچیها رو سر قلم کنم....بزار حد. اقل لپش رو بکشم.
و ساسکه لپ نارو رو کشید...واییییی
۱ ساعت بعد
ساسکه با لبخند به نارو نگاه می کرد...تو ذهنش یاد روباه میافتاد...*خدایاااا گلبمم اکلیل*
*زبان نارو
چشمام رو کم کن باز کردم و دیدم رو ساسکه شرس رو سرم تکیه داده خوابش برده...دلم نمی اومد بیدارش کنم خب بشر خوابیده خیلی بده ادم بیدار شه...ولی اروم ارو_ نه چیز ولش گفتم ببیتم ساعت چنده سنسه گفته بود فلان ساعت بر گردی_ چیییییی ۱ و ۳۰ از اون ساعت گذشتهه داد زدم:ساسکههه بیدارر شووو گند زدیممم بددوووووووووو
ساسکه با وحشت از خواب گرد:چیشده؟؟
از اون ساعت سنسه ۱ و ۳۰ گذشتههه
ساسکه:ها؟ واتت؟؟ بریم.
اومدم بلنو شم ولی چون از درخت افتادم یه دور قبل اینکخ ساسکه یه دور بگیرنم دور اول خوابم برد بازم ساسکه او تدفعه نفهمید پام لنگ زد افتادم*چرت و. پرت نوشتم* :آییی
ساسکه:خوبی ناروتو؟
_:اره خوبم یکم...نمی تونم راه برم ایی
ساسکه:باشه و اومد بلندم کرد*پرنسسی بلند کرد*
واتتت ؟
_:ساسکه بزارم زمین....
ساسکه:نمیشه باید زود برسیم
_:اوکی
ولی جون داشتم میافتادم لباس ساسکه رو گرفتم دستمو دور گردنش گرفتم و یه جور انگار بقلش کردم......سرم رو سینش بود و اونم مثل نینجا پرید و. دوید سمت خونه هه....ولی انگار یکمی سرخ شده بود.*یکمی سرخید؟ ویو ادمین رو کی می خواد؟می خوام یکمی ویو ادمین رو بگم یه حوری می خویلن کامنت دوم بزارین بگین*
و. وقتی دم در خونه رسیدیم :ممنون ساسکه دیگه خودم می تونم راه برم ممنون.
ولی وقتی بهش نگاه کردم حد گوجه فرنگی رو رد کرده بود🌝🤣
ساسکه:خود...م می ... خواستم ... اینج..ا بزارمت.. زمین ..اوسرادونگاچی
نقطه ها سرخی و لکنت.
خندیدم و. با قدن اول داشتم میوافتادم که گرفتم دستمو تو گردنش حلقه کردم و دستمو گرفت و دیگه رک به اون اویزون شدم و در رو باز کردیم و. قیافه سنسه در چارچوب گفت:خواک بر سرتون بچه ها .... زابوزا فرار کرد شما هم اینکشلی اید؟زود تر باید میومدید.
ساکورا:وایی ساسکه کون حالت خوبه؟ چقد اسیب دیدید.هوف...ناروتووووو کارت دارممممم
و. دیگر. مهم نی.
******ادامه دارد این داستان***
چقد نوشتم حال کردین عاشقانه اش خیلی کمه خوبه ولی ... کی اون موقع ویو ادمین یعنی منو می خواد؟ هیهه من در صحنه بودمممم... قشنگ بید....کامنت و. لایک انقد نوشتم چون هی می گفتید پارت می خواین درخواستا زیاد بود دیگه نوشتممم🦊
و. تازه یه پارت هم می خوام امروز بنویسم به مناسبت اینکه دیروز وان پیس رو تموم کردم براتون مارت دیگه ام می زارم...قول نمید م بزارم ولی شایدی عه.. بای بایی🌝🦊
- ۴.۸k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط