رمان گناهکار قسمت هفتم (597 )
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
داشتم موهامو شونه میزدم که نگاهم روی حلقه ی توی انگشتم ثابت موند دستمو آروم پایین آوردم و نرم و آهسته روی حلقه ی آرشامو بوسیدم به حلقه ی خودم نگاه کردم هیچ وقت نخواستم که از دستم درش بیارم به همین خاطر هر کی منو میدید با وجود این حلقه
پیش خودش میگفت که متاهلم و از این بابت هم خوشحال بودم.
شالمو انداختم روی سرم و داشتم مرتبش میکردم که پری مثل همیشه بی اجازه اومد تو اتاق.
کی عادت میکنی قبل از ورود در بزنی؟
وا نامحرم که نیستی
متو با صدای نسبتا بلندی صدام زد که سریع چرخیدم سمتش.
دلی؟
چته؟ چرا داد می زنی؟
این چیه پوشیدی؟ من هنوز نمردما
نگاهی گذرا به سر تا پام انداختم به دست کت و دامن طوسی تیره و براق و شال هم رنگش
مگه چشه؟
بگو چش نیست؟ جون من بیا به امشب رو از خیر تیپ کلاغ پسندت بگذر بابا میدونیم بالاتر از سیاهی رنگی نیست، ولی دیگه نه این
قدرا
اخمامو کشیدم تو هم.
پری هر دقیقه به چیز ازم میخوای یا گیر میدی و میگی توی مراسم خواستگاریم تو هم باش یا حالا که به رنگ لباسم بند کردی.
پشت سر هم گفت اصلا هر چی دوست داری بپوش اگه من حرف زدم؟ بیا بریم تا ده دقیقه ی دیگه می رسن.
داشتم می اومدم تو چرا باشدی اومدی این طرف؟
بی بی گفت بیام دنبالت.
بی بی ؟
اون بنده خدا هم چشمش از تو ترسیده که به وقت بزنی زیر حرفت .... آهان راستی من چطورم؟ سر و تیپم میزونه؟
چشمامو روی هیکلش چرخوندم کت و دامن راسته ی شیری که به گل نقره ای هم گوشه ی یقش بود و با شال شیری و نقره ایش است.
کرده بود.
تو اگه گونی هم بیوشی بهت میاد.
اینی که الان گفتی مثلا تعریف بود؟
راه افتادم سمت در.
- دقیقا!
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
داشتم موهامو شونه میزدم که نگاهم روی حلقه ی توی انگشتم ثابت موند دستمو آروم پایین آوردم و نرم و آهسته روی حلقه ی آرشامو بوسیدم به حلقه ی خودم نگاه کردم هیچ وقت نخواستم که از دستم درش بیارم به همین خاطر هر کی منو میدید با وجود این حلقه
پیش خودش میگفت که متاهلم و از این بابت هم خوشحال بودم.
شالمو انداختم روی سرم و داشتم مرتبش میکردم که پری مثل همیشه بی اجازه اومد تو اتاق.
کی عادت میکنی قبل از ورود در بزنی؟
وا نامحرم که نیستی
متو با صدای نسبتا بلندی صدام زد که سریع چرخیدم سمتش.
دلی؟
چته؟ چرا داد می زنی؟
این چیه پوشیدی؟ من هنوز نمردما
نگاهی گذرا به سر تا پام انداختم به دست کت و دامن طوسی تیره و براق و شال هم رنگش
مگه چشه؟
بگو چش نیست؟ جون من بیا به امشب رو از خیر تیپ کلاغ پسندت بگذر بابا میدونیم بالاتر از سیاهی رنگی نیست، ولی دیگه نه این
قدرا
اخمامو کشیدم تو هم.
پری هر دقیقه به چیز ازم میخوای یا گیر میدی و میگی توی مراسم خواستگاریم تو هم باش یا حالا که به رنگ لباسم بند کردی.
پشت سر هم گفت اصلا هر چی دوست داری بپوش اگه من حرف زدم؟ بیا بریم تا ده دقیقه ی دیگه می رسن.
داشتم می اومدم تو چرا باشدی اومدی این طرف؟
بی بی گفت بیام دنبالت.
بی بی ؟
اون بنده خدا هم چشمش از تو ترسیده که به وقت بزنی زیر حرفت .... آهان راستی من چطورم؟ سر و تیپم میزونه؟
چشمامو روی هیکلش چرخوندم کت و دامن راسته ی شیری که به گل نقره ای هم گوشه ی یقش بود و با شال شیری و نقره ایش است.
کرده بود.
تو اگه گونی هم بیوشی بهت میاد.
اینی که الان گفتی مثلا تعریف بود؟
راه افتادم سمت در.
- دقیقا!
- ۱.۲k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط