should I kill you? p6

برای گرفتن جئون یه جاسو
(فلیکس داشت حرف می‌زد که گوشیش زنگ خورد و اسم"کانگ"معلوم شد)
!الو
. چطوری لیکس
!خوبم
. سلام نمیدی؟
!سلام
!میشه بگی چیکار داشتی ؟
. امشب باید بری دیدن دختر آقای کیم
!وایی نکنه دوباره قرار از پیش تعیین شده سس
. اره هست
! صد دفه گفتم من نمیخوام با کسی باشم
.فلیکس تو 23 سالته حداقل باید چند نفر رو ببینی بخاطر من قبول کن
!لعنت بهش باشه
. ساعت 8 رستوران گینسو
!باشه
.خدافظ
!خدافظ
(صدای قطع شدن تلفن)
! سوهو. کمکککک
-چی شده؟ بازم قرار از پیش تعیین شده؟
!آره الان چه گو.هی بخورم
-خب یجوری قرار رو خراب کن
! خب تو میتونی نقش دوست پسرمو بازی کنی که دختر فکر کنه ماباهمیم بره؟
-نه نه نه منو قاطی این چیزا نکن شب میخوام برم پیش یجی (یجی دوست دختر سوهوعه)
! تو هم با اون دوست دخترت
-خب از یکی دیگه بخواه این کارو کنه
! خب کییییی
-الان هیونجین اینجا هویجه؟
"ها من چی؟
!تو میتونی این کارو برام کنی؟
"نقش دوست پسرتو بازی کنم؟
!اره میتونی در عوضش هرچی بخوای بهت میدم
"باشه ولی من یه شرطی دارم
!چیه هرچی باشه قبوله
"باید بزارید من دوباره به زندگی عادی خودم برگردم و آزادم کنی_
هیونجین داشت حرفشو میزد که فلیکس حرفشو قطع کرد
!باشه باشه ازادت میکنیم
-فلیکس
!تو خفه
-باشه بابا
!برای ساعت 8 آماده باش دم رستوران گینسو میبینمت
"باشه
(هیونجین بلند شد و رفت تو اتاق خودش که آماده بشه فلیکس هم رفت تو اتاقش)
ویو فلیکس
ایندفعه به خیر گذشت فکر نمیکردم هیونجین انقدر راحت قبول کنه ولی اون واقعا خیلی جذابه
(فلیکس خودشم از این افکارش تعجب کرد)
نه بابا دارم چرت و پرت میگم اره هنوز کاملا بیدار نشدم
در همین حین ویو هیونجین
اون پسره واقعا احمقه فقط باید وانمود کنم دوست پسرشم
(ساعت 8 شب شد رفتن دم رستوران )
!آماده ای؟
"اره عشقم
!چ...چی!
"خودت گفتی باید نقش دوست پسرتو بازی کنم
!اهان...اره
(هیونجین دستشو دور کمر فلیکس حلقه کرد)
"بریم عزیزم
!بریم
و......
ادامه دارد
Lixyn•.°★
امیدوارم خوشتون اومده باشه نمیدونم کیا استموریمو دیدن ولی اونجا یه اسپویل از پایان داستان بود و اینکه برای پایان داستان دوتا پایان در نظر دارم شاید هر دوتاشو بزارم
بریم سراغ شرط ها
8لایک❤️
5کامنت🗯
1بازنشر👤
دیدگاه ها (۲۴)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

پارت ۱۹ × خب چیزه باشه خب کوک که نمی دونه ما باهمیم برای همی...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝فردای اون ...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

پارت 3 ★رمان ازدواج اجباری با هوانگ★هیونجین : افرین ات سرشو ...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط