{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهره ی عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم

شهره ی عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم
اخگر دل‌زنده‌ام، محتاج دامان نیستم

شبنم خود را به همت می‌برم بر آسمان
در کمین جذبه‌ی خورشید تابان نیستم

دور کردن منزل نزدیک را از عقل نیست
چون سکندر درتلاش آب حیوان نیستم

بوی یوسف می‌کشم از چشم چون دستار خویش
چشم بر راه صبا چون پیر کنعان نیستم

گر چه خار رهگذارم، همتم کوتاه نیست
هر زمان با دامنی دست و گریبان نیستم

کرده‌ام با خاکساری جمع اوج اعتبار
خار دیوارم، وبال هیچ دامان نیستم

نیست چون بوی گل از من تنگ جا بر هیچ کس
در گلستانم، ولیکن در گلستان نیستم

نان من پخته است چون خورشید، هر جا می‌روم
در تنور آتشین ز اندیشه‌ی نان نیستم

گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
درسخن صائب چوطوطی تنگ میدان نیستم...
دیدگاه ها (۱)

دیـــدن مــــن و تـــــو بـــه صـــرفــشــان نــبـودمــردمــ...

و یکی‌ از همین روز‌ها پی‌ می‌‌بریم که زیر گنبد‌های کبودِ ما ...

وقتی گریبان عدمبا دست خلقت می دریدوقتی ابد چشم تو راپیش از ا...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

جنگل نفرین شده پارت ۷

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت نهم: سقوط در باغِ آرامشهوا توی...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط