توی مدرسه....
توی مدرسه....
(این عکس کیوت هم جهت اینکه بدونید به پسرای کیوت اعتماد نمیشه کرد..هر لحظه ممکنه توسطشون پاهای نازنینتون رو از دست بدید)
با کشیده شدن دستت به سمتی ، هینی کشیدی اما قبل از اینکه کسی بخواد متوجه ی صدات بشه ، به داخل مکان سرویس بهداشتی هل داده شدی و لینو بلافاصله در رو از داخل قفل کرد...
با ترس به هان و مینهویی که هر دو کنار در ایستاده بودن ، خیره شدی...
مینهو بلافاصله دستش رو به سمت کراواتش برد و هان بدون معطلی به سمت تو اومد تا استارت کار رو بزنه...
با حس قدم های هان که پشت سر هم برای رسیدن به تو بر میداشت ، سریع خودت رو عقب کشیدی اما خب ، زیاد طول نکشید که دیوار مانع از فرار کردنت بشه...
در حالی که کمرت رو به دیوار سفید رنگ پشتت تکیه داده بودی با ترس به هان نگاه کردی
+ چ..چیکار میکنید ؟..
بهت نزدیک شد و با دستش کمر ظریفت رو طوری گرفت انگار میخواست ستون فقراتت رو در جا بکنه ، از شدت درد ناله ی بلندی کردی که مینهو به سمت شیر آب رفت و بازش کرد...
مینهو : صدای شیر آب اونقدر بلند هست که نزاره صدات توی فضای مدرسه بپیچه...
پوزخند زد و با دستش کراواتش رو شل کرد...از طرفی هان هنوز کمرت رو گرفته بود و هر چند لحظه فشار آروم و محکمی رو روی پهلوهای کوچیک و لاغرت خالی میکرد...
به گردنت قوس دادی و سرت رو به دیوار چسبوندی ، چشمات بستی و از شدت درد وارد شده از لمس های خشن هان ناله کردی ، اون پسر کیوت و دوست داشتنی الان اصلا با کسی شوخی نداشت..دستت رو محکم روی شونه اش زدی اما فقط باعث شد چنگش دورت سفت تر بشه..
مینهو : بهت گفته بودم با هر کسی نباید حرف بزنی اما انگار حالیت نیست نه ؟..فکر کردی چون توی مدرسه هستیم نمیتونیم باهات کاری بکنیم ؟...
خندید
مینهو : واقعاً دختره ی سرکشی هستی...
دومین شیر آب رو هم باز گذاشت ، تا صدای شدت قطرات آب روی زمین تنها صدایی باشه که شنیده میشه ، انگار برای بالا بردن شدت ناله هات کلی نقشه داشت...
هان در حالی که دکمه های فرم مدرسه ات رو یکی یکی باز میکرد ، نیشخند هیله گرانه ای زد و چشم های خمار و شیطنت آمیزش رو به تو دوخت
هان : باید ازمون تشکر کنی ، ما از امتحان ریاضی نجاتت دادیم...الان به جای گریه کردن برای نمره ی بد ریاضی ، برای یک چیز دیگه میتونی گریه کنی بیب
(این عکس کیوت هم جهت اینکه بدونید به پسرای کیوت اعتماد نمیشه کرد..هر لحظه ممکنه توسطشون پاهای نازنینتون رو از دست بدید)
با کشیده شدن دستت به سمتی ، هینی کشیدی اما قبل از اینکه کسی بخواد متوجه ی صدات بشه ، به داخل مکان سرویس بهداشتی هل داده شدی و لینو بلافاصله در رو از داخل قفل کرد...
با ترس به هان و مینهویی که هر دو کنار در ایستاده بودن ، خیره شدی...
مینهو بلافاصله دستش رو به سمت کراواتش برد و هان بدون معطلی به سمت تو اومد تا استارت کار رو بزنه...
با حس قدم های هان که پشت سر هم برای رسیدن به تو بر میداشت ، سریع خودت رو عقب کشیدی اما خب ، زیاد طول نکشید که دیوار مانع از فرار کردنت بشه...
در حالی که کمرت رو به دیوار سفید رنگ پشتت تکیه داده بودی با ترس به هان نگاه کردی
+ چ..چیکار میکنید ؟..
بهت نزدیک شد و با دستش کمر ظریفت رو طوری گرفت انگار میخواست ستون فقراتت رو در جا بکنه ، از شدت درد ناله ی بلندی کردی که مینهو به سمت شیر آب رفت و بازش کرد...
مینهو : صدای شیر آب اونقدر بلند هست که نزاره صدات توی فضای مدرسه بپیچه...
پوزخند زد و با دستش کراواتش رو شل کرد...از طرفی هان هنوز کمرت رو گرفته بود و هر چند لحظه فشار آروم و محکمی رو روی پهلوهای کوچیک و لاغرت خالی میکرد...
به گردنت قوس دادی و سرت رو به دیوار چسبوندی ، چشمات بستی و از شدت درد وارد شده از لمس های خشن هان ناله کردی ، اون پسر کیوت و دوست داشتنی الان اصلا با کسی شوخی نداشت..دستت رو محکم روی شونه اش زدی اما فقط باعث شد چنگش دورت سفت تر بشه..
مینهو : بهت گفته بودم با هر کسی نباید حرف بزنی اما انگار حالیت نیست نه ؟..فکر کردی چون توی مدرسه هستیم نمیتونیم باهات کاری بکنیم ؟...
خندید
مینهو : واقعاً دختره ی سرکشی هستی...
دومین شیر آب رو هم باز گذاشت ، تا صدای شدت قطرات آب روی زمین تنها صدایی باشه که شنیده میشه ، انگار برای بالا بردن شدت ناله هات کلی نقشه داشت...
هان در حالی که دکمه های فرم مدرسه ات رو یکی یکی باز میکرد ، نیشخند هیله گرانه ای زد و چشم های خمار و شیطنت آمیزش رو به تو دوخت
هان : باید ازمون تشکر کنی ، ما از امتحان ریاضی نجاتت دادیم...الان به جای گریه کردن برای نمره ی بد ریاضی ، برای یک چیز دیگه میتونی گریه کنی بیب
- ۷۰.۴k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط