استاد اخمو ۴۱
آت چشماش رو سریع باز کرد و وقتی جونگ کوک رو روی خودش دید صورتش سریع سرخ شد
جونگ کوک و آت تو همین حالت خجالت و بهت گونه بودن و نگاهشون توی همدیگه قفل شده بود
ویو آت:
وات ده فا*ک ، صورتش انقد به صورتم نزدیکه که نفساشو حس میکنم روم افتاده و بلندم نمیشه چقد سنگینه
آت به حرف اومد و با لپای سرخ آروم گفت:
استاد میشه از روم بلند شید؟
جونگ کوک با حرف آت به خودش اومد و سریع از روی آت بلند شد
و تا آت اومد بلند شه دستی رو جلوش دید سرش رو بالا برد و دید دست جونگ کوکه
آت با همون خجالت دست جونگ کوک رو گرفت و با کمک اون بلند شد و آروم گفت:
ممنونم
جونگ کوک:
خواهش میکنم
آت بی سر و صدا رفت کنار یونا نشست
که با جی هوپ گرم گرفته بود و شروع کرد با گوشی کار کردن
تهیونگ:
آت
آت که سرش تو گوشیش بود و حواسش به اطراف نبود گفت :جانم؟
وقتی جوابی نشنید سرش رو بالا آورد با قیافه ی متعجب همه رو به رو شد
آت:
اتفاقی افتاده؟ کی منو صدا کرد؟
تهیونگ:
من...
آت لبخندی زد و گفت:
خب کارتو بگو دیگه
تهیونگ:
افتخار رقصیدن با هم رو به من میدی آت؟
ات به تهیونگ نگاه کرد و دید که شبیه پسر بچه ها شده بی اختیار لبخندی زد و گفت:
البته...!
تهیونگ مثل بچه ها لبخندی با ذوق زد و گفت:ممنونم
و بعد تهیونگ بلند شد و آت هم بلند شد
تهیونگ دستش رو جلوی آت گرفت آت هم دستشو توی دست تهیونگ حلقه کرد
متوجه نگاه هایی رو خودش شد دید که جونگ کوک با اخم نگاهش میکنه
سریع ترسید و نگاهشو از جونگ گوک گرفت
و به تهیونگ داد
تهیونگ: خب آت تو رقص بلدی؟
آت با خجالت به تهیونگ نگاه کرد و گفت:
خب راستش نه...
تهیونگ لبخندی زد و گفت:
اشکال نداره من بلدم ، مهم یه همراه خوبه که اونم تویی
ات لبخندی زد که زیبایی گونه سرخ اش رو بیشتر میکرد
ات : تهیونگ
وقتی دید تهیونگ جواب نمیده دستشو جلوی چشم تهیونگ حرکت داد و باز گفت: تهیونگ
تهیونگ به خودش اومد و با بهت گفت:
بله! اتفاقی افتاده؟
ات خنده ی کیوتی کرد و گفت:
انگار محو یه چیزی شده بودی حواست نبود
تهیونگ لبخند جذابی زد و گفت: حواسم پرت تو بود، حواس نمیذاری که برای آدم
آت وقتی این رو شنید کله صورتش سرخ شد به تهیونگ نگاهی انداخت و گفت:
لطفا بیشتر خجالتم نده
تهیونگ نگاهی به آت کرد و گفت:
باشه
جونگ کوک و آت تو همین حالت خجالت و بهت گونه بودن و نگاهشون توی همدیگه قفل شده بود
ویو آت:
وات ده فا*ک ، صورتش انقد به صورتم نزدیکه که نفساشو حس میکنم روم افتاده و بلندم نمیشه چقد سنگینه
آت به حرف اومد و با لپای سرخ آروم گفت:
استاد میشه از روم بلند شید؟
جونگ کوک با حرف آت به خودش اومد و سریع از روی آت بلند شد
و تا آت اومد بلند شه دستی رو جلوش دید سرش رو بالا برد و دید دست جونگ کوکه
آت با همون خجالت دست جونگ کوک رو گرفت و با کمک اون بلند شد و آروم گفت:
ممنونم
جونگ کوک:
خواهش میکنم
آت بی سر و صدا رفت کنار یونا نشست
که با جی هوپ گرم گرفته بود و شروع کرد با گوشی کار کردن
تهیونگ:
آت
آت که سرش تو گوشیش بود و حواسش به اطراف نبود گفت :جانم؟
وقتی جوابی نشنید سرش رو بالا آورد با قیافه ی متعجب همه رو به رو شد
آت:
اتفاقی افتاده؟ کی منو صدا کرد؟
تهیونگ:
من...
آت لبخندی زد و گفت:
خب کارتو بگو دیگه
تهیونگ:
افتخار رقصیدن با هم رو به من میدی آت؟
ات به تهیونگ نگاه کرد و دید که شبیه پسر بچه ها شده بی اختیار لبخندی زد و گفت:
البته...!
تهیونگ مثل بچه ها لبخندی با ذوق زد و گفت:ممنونم
و بعد تهیونگ بلند شد و آت هم بلند شد
تهیونگ دستش رو جلوی آت گرفت آت هم دستشو توی دست تهیونگ حلقه کرد
متوجه نگاه هایی رو خودش شد دید که جونگ کوک با اخم نگاهش میکنه
سریع ترسید و نگاهشو از جونگ گوک گرفت
و به تهیونگ داد
تهیونگ: خب آت تو رقص بلدی؟
آت با خجالت به تهیونگ نگاه کرد و گفت:
خب راستش نه...
تهیونگ لبخندی زد و گفت:
اشکال نداره من بلدم ، مهم یه همراه خوبه که اونم تویی
ات لبخندی زد که زیبایی گونه سرخ اش رو بیشتر میکرد
ات : تهیونگ
وقتی دید تهیونگ جواب نمیده دستشو جلوی چشم تهیونگ حرکت داد و باز گفت: تهیونگ
تهیونگ به خودش اومد و با بهت گفت:
بله! اتفاقی افتاده؟
ات خنده ی کیوتی کرد و گفت:
انگار محو یه چیزی شده بودی حواست نبود
تهیونگ لبخند جذابی زد و گفت: حواسم پرت تو بود، حواس نمیذاری که برای آدم
آت وقتی این رو شنید کله صورتش سرخ شد به تهیونگ نگاهی انداخت و گفت:
لطفا بیشتر خجالتم نده
تهیونگ نگاهی به آت کرد و گفت:
باشه
- ۴.۱k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط