"my dou fernb is so jentlmun "
"my dou fernb is so jentlmun "
p:_ 2
( داخل کافه )
ـــ واقعاً ممنونم.
+ من کاری که وظیفه أم بود رو انجام دادم.
ــــ ببخشید،اما شما داخل دادگاه چیکار می کردید؟
+ من خبرنگارم.
ـــ پس چطور اومدید داخل؟
+ من از طرف پدربزرگتون اومده بودم.
ـــ میشناسیدش؟
+ بله، دوست پدرم هستن.
ـــ اگه اینطوریه، فکر می کنم داخل یکی از مهمونی های پدربزرگم دیدمتون.
+ بله درسته الان یادم اومد.
ـــ خب از آشناییتون خوشبختم.( دراز کردن دست)
+ همینطور.( گرفتن دست)
«ویو سو جی ۱۲ مین بعد.»
ــ( چرخوندن کلید داخل در.)
ـــ سلام! کسی خونه هست؟
:( تهیونگ) سلام خواهر کوچیکتر!
ـــ سلام نمک دون.
ـــ مامان خونست؟
: بله خانم گرسنه.
: دادگاه چطور بود؟
ـــ مثل همیشه مزخرف.
: انتظاری نداشتم.
ـــ مامان؟
@ بله عزیزم؟
ـــ ناهار چی داریم؟
@ خورشت کیمچی.
ـــ من میرم اتاقم.
: به سلامت.
= سلاممم!( جیمین)
ـــ سلاممم.
= چطور بود؟
ـــ دادگاه مزخرف کشور بود بعدش با یکی از دوست های پدربزرگ آشنا شدم خودش دوست نبود اما پدرش با پدربزرگ دوست بود.
: چطور آشنا شدید؟ اسمش چی بود؟
ـــ من بنزینم تموم شد و اون کمکم کرد، اسمش جئون ــ جونگکوک بود.
: کوکیه خودمون؟
ــ ها؟
= ته ته میگم خواهرمون عاشق دوستمون شده.(خر ذوق)
: آرههه.
ــ برو بابا.
( رفتن تو اتاق)
ـــ هوف مرد عجیبی بود.
( زنگ گوشی)
ــ بله؟
+ سلام منم جونگکوک.
ــ اوه ببخشید سلام.
+ میشه ی خواهشی کنم؟
ــ حتما.
+ میتونید فردا برای جشن به این مهمونی بیاین؟
ـــ حتما! فردا کاری برای انجام دادن ندارم.
+ خیلی عالیه فردا میبینمتون.
ـــ خداحافظ.
+ خداحافظ.
p:_ 2
( داخل کافه )
ـــ واقعاً ممنونم.
+ من کاری که وظیفه أم بود رو انجام دادم.
ــــ ببخشید،اما شما داخل دادگاه چیکار می کردید؟
+ من خبرنگارم.
ـــ پس چطور اومدید داخل؟
+ من از طرف پدربزرگتون اومده بودم.
ـــ میشناسیدش؟
+ بله، دوست پدرم هستن.
ـــ اگه اینطوریه، فکر می کنم داخل یکی از مهمونی های پدربزرگم دیدمتون.
+ بله درسته الان یادم اومد.
ـــ خب از آشناییتون خوشبختم.( دراز کردن دست)
+ همینطور.( گرفتن دست)
«ویو سو جی ۱۲ مین بعد.»
ــ( چرخوندن کلید داخل در.)
ـــ سلام! کسی خونه هست؟
:( تهیونگ) سلام خواهر کوچیکتر!
ـــ سلام نمک دون.
ـــ مامان خونست؟
: بله خانم گرسنه.
: دادگاه چطور بود؟
ـــ مثل همیشه مزخرف.
: انتظاری نداشتم.
ـــ مامان؟
@ بله عزیزم؟
ـــ ناهار چی داریم؟
@ خورشت کیمچی.
ـــ من میرم اتاقم.
: به سلامت.
= سلاممم!( جیمین)
ـــ سلاممم.
= چطور بود؟
ـــ دادگاه مزخرف کشور بود بعدش با یکی از دوست های پدربزرگ آشنا شدم خودش دوست نبود اما پدرش با پدربزرگ دوست بود.
: چطور آشنا شدید؟ اسمش چی بود؟
ـــ من بنزینم تموم شد و اون کمکم کرد، اسمش جئون ــ جونگکوک بود.
: کوکیه خودمون؟
ــ ها؟
= ته ته میگم خواهرمون عاشق دوستمون شده.(خر ذوق)
: آرههه.
ــ برو بابا.
( رفتن تو اتاق)
ـــ هوف مرد عجیبی بود.
( زنگ گوشی)
ــ بله؟
+ سلام منم جونگکوک.
ــ اوه ببخشید سلام.
+ میشه ی خواهشی کنم؟
ــ حتما.
+ میتونید فردا برای جشن به این مهمونی بیاین؟
ـــ حتما! فردا کاری برای انجام دادن ندارم.
+ خیلی عالیه فردا میبینمتون.
ـــ خداحافظ.
+ خداحافظ.
- ۸۷
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط