یه زمانی فکر میکردم باید نزدیکش باشم تا بتونم کمکش کنم...

یه زمانی فکر میکردم باید نزدیکش باشم تا بتونم کمکش کنم...
اما واقعیت زندگی اینه که گاهی برای کمک کردن بهش، باید تا میتونی ازش فاصله بگیری...
باید تو بیشتر از خودش پای خواسته اش بایستی...
که باید خودت رو فراموش کنی و تلاش کنی اون هم تو رو فراموش کنه...
همه این واقعیت‌ها درست...
اما از همه چیز سخت تر بیخبریه...
آدم دلتنگی رو با شنیدن صدای ضبط شده، دیدن تصویر قدیمی، نوشتن و هزارتا راه حل میتونه مرهم بذاره...
اما درد بیخبری، اصلا درد قابل تحملی نیست...
#الهام_جعفری
#یارجان
#من_فقط_نگرانم
#همین
دیدگاه ها (۵)

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

My lovely neighbor part : 83

ابلیس

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۸_ چه بهتر .. خلاص ...

قولی که شکستی 💗ا.ت: من هنوز دوستت دارم، جیمین. همین موضوع هم...

dark life =22

My lovely neighbor part : 89

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط