پارت 36

ویو ا/ت
رفتم ازش اجازه و اینا گرفتم و بعدشم اماده شدم برم پیش یونا
خلاصه رفتیم کافه کلی باهم حرف زدیم و بعدشم یکم خرید کردیم و الانم برگشتم خونه دیدم کوک یه چمدون بزرگ مشکی برداشته و داره بعضی از لباسارو جمع میکنه

+میخوای جایی بری
- هوممم اره قراره بریم
+ چیییی کجااا
- عمارت خودمون
+ عمارت خودمون؟
- اره الانم لطفا چیزایی که خیلی دوست و داری و واقعا نیاز داری رو بردار چون اونجا همه چی داره و اگه هم نداشته باشه میخرم
+ او اوکی
- بزار بیشتر چیزا اینجا بمونه چون بازم میایم اینجا و بهتره اینجا وسیله داشته باشیم
+ اومم اوکی

ویو ا/ت
وسایل و چیزایی که خیلی دوست داشتمو برداشتم و یکم خسته شدم و کوکم رفته بود اتاق کارش و داشت با یکی از دستیاراش صحبت میکرد ولی نمیدونم درمورد چی هوففف اصلا ولش کن به من چه
رفتم رو تخت دراز کشیدم و درمورد همه چی فکر کردم من باید هرجور شده فرار میکردم هرجور شده
پس یه نقشه کشیدم البته خیلی خوشم نیومد چون اصلا دلم نمیخواد دل داداشمو بشکنم ولی مجبورم برای اینکه به زندگی عادیم برگردم مجبورم از همین الان میگم داداشی لطفا منو ببخش
خب نقشم اینه که وانمود کنم عاشقش شدم و وقتی کامل بهم اعتماد کرد بتونم فرار کنم

ویو کوک
درمورد عمارت جدید با دستارم حرف زدم و اون مشکل حل شد ولی یه مشکل دیگه برای باندمون تو ایتالیا پیش اومد اه لعنت بهش
ممکن بود بخاطرش تو جنگ و اینا بیوفتیم

(خب الان مثلا شام و ایناشونم خوردن و رفتن بخوابن)

صبح

- ا/ت خوشگلم بیدارشو
+ هوممم چیشده(خواب الود)
- پاشو میخوایم بریم خونه جدیدمون
+ اوممم اوکی
- افرین بیب

ویو ا/ت
پاشدم و کارامو کردم و لباسمو پوشیدم و رفتیم خونه جدید و مثل اینکه چون کوک میدونست من اجوما رو خیلی دوست دارم اونو اورده بود توی عمارت ما و برای عمارت قبلی یکی دیگه رو استخدام کرده و من از این موضوع خیلی خوشحال بودم
رفتیم رسیدیم که دیدم این عمارت از عمارت قبلیه خیلی بزرگ تر و خوشگل تره واقعاا این فوق العاده بود
رفتم و وسایلمو داخل اتاق چیدم و واقعا یجورایی واسه این خونه ذوق داشتم ولی کاش یه جور دیگه ای بود مثلا مامان و بابام زنده بودن و الان خانوادگی اومده بودیم اینجا
دیدگاه ها (۵)

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو بونتن پارت ۹

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط