تـــو نمــی دانی وقتــی
تـــو نمــی دانی وقتــی
چشمـانت غمـگینند
وقتـــی صـدایت آهنــگ همیشــگی اش را نـدارد
گـاه که غـم عالـــم در دلت جــای میگیرد
از همـه ی دنیـا گــرفته است
چـه دردی میکشم
میخــواهم یکباره تمـــام هستی را به آتش بکشــم
تمـام دنیــا را بـر هـم ریـزم
تــو چه میدانی
چــه دردی دارد
غــم چشمــانت را دیـدن!
چشمـانت غمـگینند
وقتـــی صـدایت آهنــگ همیشــگی اش را نـدارد
گـاه که غـم عالـــم در دلت جــای میگیرد
از همـه ی دنیـا گــرفته است
چـه دردی میکشم
میخــواهم یکباره تمـــام هستی را به آتش بکشــم
تمـام دنیــا را بـر هـم ریـزم
تــو چه میدانی
چــه دردی دارد
غــم چشمــانت را دیـدن!
- ۵۱۲
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط