پارت 2 Sweet sin
« اخی کوچولو لال مون داره گریه میکنه چرا .»
با خنده چندشی گفت و همراهاش خندیدن.
تهیونگ چند قدم عقب رفت و پشتش به دیوار برخورد کرد و تلاش کرد با زبان اشاره ، بهشون بفهمونه نیاین سمتم .
« ما نمیفهمیم چی میگی ، ولی میتونی یه کم سرگرممون کنی ؟»
سرش رو به دو طرف تکون داد و اشکای بیشتری صورتش رو خیس کردن.
بدنش داشت به شدت میلرزید که دست یکیشون سمت لباسش رفت و بالاش داد و تا خواست دستش رو روی بدنش بکشه با صدایی متوقف شد .
« بیخیال ، آدمای بهتری ام هست اومدین سراغ این بدبخت .»
جونگ کوک به موتورش تکیه داده بود و در عین سیگار کشیدن گفت .
به پسری که ریز اندام بود و بدن ظریفش میلرزید نگاه کرد و گوشه لبش رفت بالا .
درسته، نیشخندی که هروقت میخواست کار خطرناکی کنه میزد .
سوهو به جونگ کوک نگاهی انداخت.
« راحت بگو برای خودت میخوایش تعارف نکن .»
« فقط گورتو گم کن »
سوهو به اکیپش نگاه کرد و باهم رفتن.
وقتی دید رفتن به اون پسر که کمکش کرده بود نگاه کرد ، البته که خیلی ساده بود . کمک ؟ اصلا .
با زبون اشاره شروع به توضیح دادن کرد .
« ممنونم که کمکم کردی .»
جونگ کوک به حرکت دستاش نگاه کرد .
« نمیفهمم چی میگی تو که میدونی لالی چرا با خودت دفتر نمیاری بنویسی .»
همون لحظه تهیونگ با تعجب نگاهش کرد ، درد داشت ولی جسمی نه روحی همه باهاش بد بودن کسی باهاش خوب نبود باید اینو میفهمید .
بدنش هنوز میلرزید و صورتش رنگ پریده و خیس بود ، و موهاش پریشون ؛
جونگ کوک سیگارش رو انداخت و با کفش خاموشش کرد .
کتش رو انداخت روی تهیونگ .
« داری مثل سگی که حموم کرده میلرزی .»
و بعد به سمت موتورش رفت و سوارش شد ؛ کلاه کاسکتش رو روی سرش گزاشت و پاهاش رو بالا برد و موتور رو روشن کرد و بعد با صدای بلند موتور از اونجا رفت .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وارد خوابگاه شد و کتی که اون پسر ناشناس داده بود رو آویزون کرد .
ولی خیلی بوی خوبی میداد ، لباسش رو درآورد و به بدنش نگاه کرد .
« چه قدر لاغر و رنگ پریده ام خیلی زشتم .»
توی مغزش همش این حرف هارو تکرار میکرد .
یه تیشرت سفید درآورد و پوشید با یه شلوار گشاد مشکی و زیر پتو خزید و چشماشو بست .
حدود چند دقیقه بود ولی نمیتونست راحت بخوابه دوست نداشت کابوس ببینه .
با خنده چندشی گفت و همراهاش خندیدن.
تهیونگ چند قدم عقب رفت و پشتش به دیوار برخورد کرد و تلاش کرد با زبان اشاره ، بهشون بفهمونه نیاین سمتم .
« ما نمیفهمیم چی میگی ، ولی میتونی یه کم سرگرممون کنی ؟»
سرش رو به دو طرف تکون داد و اشکای بیشتری صورتش رو خیس کردن.
بدنش داشت به شدت میلرزید که دست یکیشون سمت لباسش رفت و بالاش داد و تا خواست دستش رو روی بدنش بکشه با صدایی متوقف شد .
« بیخیال ، آدمای بهتری ام هست اومدین سراغ این بدبخت .»
جونگ کوک به موتورش تکیه داده بود و در عین سیگار کشیدن گفت .
به پسری که ریز اندام بود و بدن ظریفش میلرزید نگاه کرد و گوشه لبش رفت بالا .
درسته، نیشخندی که هروقت میخواست کار خطرناکی کنه میزد .
سوهو به جونگ کوک نگاهی انداخت.
« راحت بگو برای خودت میخوایش تعارف نکن .»
« فقط گورتو گم کن »
سوهو به اکیپش نگاه کرد و باهم رفتن.
وقتی دید رفتن به اون پسر که کمکش کرده بود نگاه کرد ، البته که خیلی ساده بود . کمک ؟ اصلا .
با زبون اشاره شروع به توضیح دادن کرد .
« ممنونم که کمکم کردی .»
جونگ کوک به حرکت دستاش نگاه کرد .
« نمیفهمم چی میگی تو که میدونی لالی چرا با خودت دفتر نمیاری بنویسی .»
همون لحظه تهیونگ با تعجب نگاهش کرد ، درد داشت ولی جسمی نه روحی همه باهاش بد بودن کسی باهاش خوب نبود باید اینو میفهمید .
بدنش هنوز میلرزید و صورتش رنگ پریده و خیس بود ، و موهاش پریشون ؛
جونگ کوک سیگارش رو انداخت و با کفش خاموشش کرد .
کتش رو انداخت روی تهیونگ .
« داری مثل سگی که حموم کرده میلرزی .»
و بعد به سمت موتورش رفت و سوارش شد ؛ کلاه کاسکتش رو روی سرش گزاشت و پاهاش رو بالا برد و موتور رو روشن کرد و بعد با صدای بلند موتور از اونجا رفت .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وارد خوابگاه شد و کتی که اون پسر ناشناس داده بود رو آویزون کرد .
ولی خیلی بوی خوبی میداد ، لباسش رو درآورد و به بدنش نگاه کرد .
« چه قدر لاغر و رنگ پریده ام خیلی زشتم .»
توی مغزش همش این حرف هارو تکرار میکرد .
یه تیشرت سفید درآورد و پوشید با یه شلوار گشاد مشکی و زیر پتو خزید و چشماشو بست .
حدود چند دقیقه بود ولی نمیتونست راحت بخوابه دوست نداشت کابوس ببینه .
- ۷۱
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط