جرعت و حقیقت !

Part5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از اونجایی که دوست جدیدمون کامنتا رو پاره کرده بود گذاشتم 😂

پرش زمانی...
ویو کوک:
تهیونگ رو بردن بیمارستان و گفت حمله عصبی بوده و اگه زیاد اتفاق بیفته باعث سکته مغزی میشه...
کوک: هی... هیونگ...
یونگی: هوم؟..
کوک: تقصیر من بود؟
یونگی: نه... تقصیر اون عوضی بود...
کوک: ولی من....
دکتر: همراه اقای کیم تهیونگ؟
اعضا: ماییم...
دکتر: بهوش اومدن.. و الان حالشون بهتره یه سری دارو مینویسم اینا رو مصرف کنن تا حالشون بهتر بشه
یونگی: ممنون
دکتر: خواهش میکنم
دکتر رفت و همه رفتیم داخل که نگاهش به ما افتاد
جیمین: یا... پسر نزدیک بود سکته کنیم... خوبی؟
تهیونگ: اوم... خوبم..
یونگی: کوک داشت خودشو به کشتن میداد میگفت...
کوک: یا هیونگگگگ
یونگی: باشه باشه(خنده)
نامجون: بیشتر مراقب باش
تهیونگ: باشه...
جیهوپ: هوففف... چرا شما دوتا انقدر باهم دیگه خشکین...
تهیونگ: چطوری باشیم؟
جی هوپ: مثل قبلا...
تهیونگ: میخام ولی...
یهو در با شدت باز شد و مادر تهیونگ اومد..
مادر ته: پسرممم.... خوبییی؟..
تهیونگ: خوبم(سرد)
مادر ته: وقتی اون عوضی گفت حالت بد شده به هر کدومتون زنگ زدم جواب ندادین اخر سر نامجون جوابمو داد خوبی الان؟
تهیونگ: اره(سرد)
مادر ته: پسرمم من... من معذرت میخام من مادر خوبی برات نبودم
بادیگارد: خانم کیم بهتره زود تر بریم ارباب عصبی میشن...
مادر ته: به درک..
بادیگارد: ولی اگه نریم شمارو کت...
مادر ته: گمشووو خودم میاممم... پسرم... شاید دیگه نبینمت خب؟
تهیونگ لحن سردش از بین رفت و با نگرانی به مامانش خیره شد
تهیونگ: یعنی چی؟
مادر ته: نمیتونم بگم... نمیتونم.... شاید اخرین دیدارمون باشه میدونم جونگ کوک رو دوست داری امیدوارم خوشبخت بشین... جونگ کوک پسرم رو به تو میسبارم مراقبش باش...
کوک: ب... باشه چ... چشم
پدر تهیونگ یدفه با اصلحه وارد اتاق شد و مادر ته رو نشونه گرفت
مادر ته: پ... پسرم... دوـــدوست دارم...
تهیونگ: اوماااااا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انچه خواهید دید:

تهیونگ: میکشمت عوضیییییی

کوک: دوست دارم...

یونگی: تهههه خفه شووووو

کوک: هیونگگگگگ بسهههههه

خماریییییی

خوشم میاد خماری باشین😂
شاید این پارت یکم بد شده باشه به شرمندگی خودتون ببخشین...
شرایط: ۱۱۳کامنت، ۱٠ لایک
دیدگاه ها (۱۷)

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط