Slave ♡ Season ♡ Part ۷۹

Slave ♡ Season ♡ Part ۷۹

هویون پوزخند عصبی زد : برو گمشو جیمی
جیمین با استایل کاملا مشکی اش و عینک های سفید رنگش خشک نگاهش میکرد تا اینکه دست برد سمته پیراهن سیاه هویون و شانه ای که پایین افتاده بود رو با غیض بالا کشید : بهتره اینو اینطوری کنی
هویون عصبی عقب رفت و دوباره پایین کشیدش گنگ نیشخندی زد : بهتره اینو اصلا نپوشم
بدون حرف دیگری از کنارش رد شد و با غیض روی صندلی کناره یه سول نشست عصبی پاشو از استرس تکون میداد تا اینکه دست یه سول روی شانه اش گذاشت و آروم گفت : اشکالی نداره جیمین خیلی تحت فشاره لطفاً به دل نگیر
هیون با بغض توی گلوش ولی عصبی آروم گفت : بره به درک اصلا نمی‌خوام درموردش حرف بزنم ،
جیمین که هنوزم به دختر خورده علاقش که از اذیت کردنش خوشش می اومده نگاه میکرد تا اینکه کارگاه لی که منتظرش بود ماشینش وارده حیاط شد
کمی بعد مرد ۴۰ ساله کارگاه لی همراهش وارده سالن شد
هویون مشکوک نگاهشون میکرد / چی تو سرت میگذره جیمی عوضی نکنه هنوزم دنبال اون سایه الکی هستی آخر یا خودتو به خطر می‌ندازی یا من /
....
جونگ کوک پلک از هم برداشت با دیدن تخت خالی نگران از خواب پرید
سریع اطرافو نگاه کرد هیچ ردی از یه سول نبود
با آشفته گی و همان موهای خراب شده از خواب بدون کفش
سریع از اتاق خارج شد آشفته توی سالن نگاه کرد اما هیچکس نبود
ترسیده از اینکه اتفاقی براش افتاده باشه
بدو بدو به حیاط هجوم برد اما لحظه ای با دیدن لبخند های زیباییش همانجا ایستاد نفس عمیقی کشید و بهش خیره شد هنوزم از اون لبخند های قشنگ میزد توی اون لباس زرد رنگ بدون آرایش زیباترین زن جهان بود
برای جونگ کوک اما هنوزم احساس خیانت و نفرت در قلبش بود،
آری: اوپا چرا بدون کفش اومدی بیرون
جونگ کوک سریع نگاهش رو از عشق دلشکسته اش گرفت و متوجه ظاهرش شد آشفته مثله همیشه نجوا کرد : هیچی همینطوری
آری با انداختن موهاش پشته گوشش گفت : زن عمو کارت داره گفت بری پیشش
دیدگاه ها (۵)

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹¹فقط نگاه می‌کرد.نگاهش مستقیم روی من ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط