این بار زنده میخواهمت...

این بار زنده میخواهمت...
نه در رویا، نه در مجاز
این که خسته بیایی،
بنشینی در برابرم
در این کافه پیر...
نه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست
و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!
صندلی ات را عوض کنی...
در کنارم بنشینی...
سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری
و به جایی دوستت دارم بگویی...
گم کرده‌ام تو را، کجایی؟

#کلوناریس
دیدگاه ها (۱)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

**پارت ۲۲**سالنِ بزرگ و تاریک، پر از دودِ سیگارهای برگ و بوی...

تصادف با ماشین باجی.

HATE ME, BEAT MEby siaپارت اول: دختری که حوصلهٔ هیچ‌کس را ند...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

این بار زنده می خواهمتنه در رویا نه در مجازاین که خسته بیایی...

این بار زنده می خواهمتنه در رویا نه در مجازاین که خسته بیایی...

این بار زنده می‌خواهمتنه در رویا نه در مجازاین که خسته بیایی...

این بار زنده می خواهمتنه در رویا نه در مجازاین که خسته بیایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط