{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعتی که مادرم رو مچ دستم کشیده بود هنوز کار میکند،گاهی خ

ساعتی که مادرم رو مچ دستم کشیده بود هنوز کار میکند،گاهی خواب میماند اما همین که اتفاقی دلش را خوش کند به ادامه،باز راه می افتد و از سر ثانیه ها میپرد آدم ها خیال میکنند معجزه لابه لای صفحه های کتاب های قدیمی است.خیال میکنند دنیا دیگر روی یک روز عجیب که عطر و بوی معجزه در کوچه پس کوچه هایش پیچیده باشد را نمی بیند اما برای پیدا کردن ثانیه هایی که انگار دقیقا دنیا ب خاطر ماست که پا برجا مانده است خیلی سخت نیست وقتی همه از بی رنگ و بویی یک زمستان بی برف کلافه شده اند غنچه دادن گل پامچال باغچه یک معجره است وقتی بوق ماشینها در ترافیک بعد از ظهر،اتوبان را روی سرشان گذاشته اند.لبخند کودک ماشین جلویی یک اتفاق است.هزار معجزه کوچک و بزرگ دیگر در تمام ایستگاهای شهر منتظر نشسته اند تا یک نفر با یک اتوبوس خوش بینی از راه برسد و بدون بلیط آنها را ب مقصد برساند برای پیدا کردن معجزه،نشانی ها را جدی بگیرید.جادویی ترین اتفاق ها دقیقا زمانی رخ میدهند که ما سر به هوا از کنارشان میگذریم. کسی چه میداند،شاید آن رهگذر خسته که امروز تکه ایی نان گرم به من تعارف کرد یک معجزه ای بود تا باز ساعتی را که مادرم با خودکار روی مچ دستم کشیده بود را به کار بیندازد...

دوستای گل، دعوتتون میکنم به پروفایلم..هر نوع تصویری توش وجود داره
راستی دنبال هم= دنباله میتونید امتحان کنید..
مریم بااانو
دیدگاه ها (۲۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

پارت2آینه رو نگاه کردم. اون دخترِ آروم و مهربونِ توی خونه، ز...

جدایی

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

like swan 🦢#like_swan𝑆𝑇𝐴𝑅 🧸ویو ات:تا چند هفته دیگه سال آخر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط