part 2

part 2

part 2


بیخیال افکارم شدم و تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم..
لپ تاپ رو بستم و کنار گذاشتم..
صندلی رو خوابوندم و کنار ا.ت خوابیدم
سرمو طرفش چرخوندم.. نگاهی به صورت ناز و مظلومش کردم..
ناخوداگاه نگاهم چرخید سمت لباش..
چند دقیقه نفس کشیدن یادم رفت..
چقدر درشت و نرم به نظر میومدن..
آه.. لعنت بهش..
هجوم خون تو پایین تنم رو حس کردم.. داغ شده بودم..
چشمامو از روش برداشتم و به سقف هواپیما خیره شدم..
اروم اروم چشمام گرم شد و خوابیدم..

(ویو ا.ت)

13 ساعت بعد..

فقط یک ساعت مونده به فرود هواپیما بود..
مشغول خوراکی خوردن و فیلم دیدن بودم.. جونگکوک هم چند ساعتی میشد خبری ازش نیست..
احتمالا رفته کابین دیگه تا پرونده های دیگه رو بررسی کنه..
منم فیلم رو خاموش کردم و تصمیم گرفتم لباس هامو عوض کنم.. بلند شدم و از چمدون داخل محفظه بالای سرم یه ست خوشگل و رسمی قهوه ای برداشتم..
به سمت اتاق پروو کابین رفتم..
وارد شدم و در رو بستم..
سریع لباسمو تعویض کردم و بیرون اومدم..

نگاهم به جونگکوک افتاپ که روی صندلی نشسته بود و به من خیره شده بود..
اروم نزدیکش رفتم..
همینطور بهم زل زده بود..

+عام.. رئیس چیزی شده؟

چند ثانیه خیره بهم نگاه میکرد.. بعد با صدای بمی جواب داد.

_نه.. بیا بشین..
+اوهوم

رفتم کنارش و نشستم..

چند دقیقه بعد سکوت بینمون رو شکوند..

_جلسه قراره توی مهمونی برگزار بشه.
+چی؟ واقعا؟
_اره.. ادمای مهمی قراره بیان.. از جمله سفیر برند های معروف از جمله لویی ویتون.. ورساچه.. دیور و ایوسن لوران...

یه لحظه هنگ کردم..
چطور ممکن بود.. من هیچی نمیدونستم..
قرار بود یه مهمونی بزرگ بر پا بشه.. و من بی خبر بودم...
باید خیلی بی نقص باشم..

+این مهمونی دقیقا چه روزیه؟
_فردا
+اوهوم

هوففف.. چقدر زود بود..
بیخیال افکارم شدم و قهوه ام رو خوردم..


📅 Wednesday, September 16, 2026
🗽 New York, USA — 5:40 PM
📍5:40 دقیقه عصر، به وقت نیویورک..



چرخ های هواپیما در حال باز شدن و فرود اومدن تو فرودگاه نیویورک بودن..
15 مین طول کشید تا توقف کامل..

همه در حال پیاده شدن بودن..
منم چمدونم رو برداشتم و کنار سومی بهترین دوستم از پله های هواپیما پایین رفتیم..
اخرین پله رو هم پایین رفتیم و کنار بقیه ایستادیم.. چند دقیقه بعد چند تا ماشین از شرکتمون در نیویورک رسیدن و جلوی ما توقف کردن..
یکی یکی سوار شدیم..
من و سومی و چند تا از بقیه همکارا تو یک ماشین..
جونگکوک و دستیاراشم تو یه ماشین دیگه..
30 مین بعد به هتل.. یا بهتره بگم برج مخصوص شرکت در نیویورک رسیدیم..
نگاهی به تمام طبقات انداختم..
به شدت بزرگ بود..
همراه جونگکوک و چند تا از بادیگارد ها سمت درب اصلی هتل رفتیم..
وارد لابی شدیم و مستقیم به سمت کانتر پذیرش رفتیم.
مسئول پذیرش به محض دیدن جونگکوک از جاش بلند شد و با احترام سرش رو خم کرد.
ـ خوش اومدین آقای جئون.. اتاق‌های تیم شرکت از قبل آماده شده.
جونگکوک سرش رو تکون داد و بعد با همون لحن سردش گفت..
_ممنون. رزروها به اسم شرکت ثبت شده، درسته؟
ـ بله قربان.. همه‌چیز ثبت شده و آماده‌ست.
مسئول پذیرش چند لحظه مشغول بررسی سیستم شد و بعد کارت‌های اتاق رو یکی‌یکی روی پیشخوان گذاشت
ـ این کارت‌های اتاق‌هاست... طبقات بیست‌وسوم و بیست‌وچهارم برای اعضای تیم رزرو شده
دستیار جونگکوک کارت‌ها رو تحویل گرفت و شروع کرد بین اعضای تیم پخش کردن..
من هم کارت خودم رو گرفتم و شماره‌ش رو نگاه کردم..
+.. 2408
سومی که کنارم ایستاده بود کارت خودش رو بالا آورد.
ـ مال من ۲۴۱۰عه! پس اتاقامون نزدیک همه..
لبخندی زدم
+خوبه، حداقل تنها نیستم
همین که خواستم از کانتر فاصله بگیرم، مسئول پذیرش دوباره صدام زد..
ـ خانم کیم؟
برگشتم سمتش..
+بله؟
چند لحظه به صفحه‌ی کامپیوترش نگاه کرد و بعد با کمی مکث گفت
ـ متاسفانه یه مشکل پیش اومده..
+چه مشکلی؟
ـ اتاقی که برای شما در نظر گرفته شده، به‌خاطر یه مشکل فنی فعلا قابل استفاده نیست
چشمام گرد شد..
+یعنی... چی؟ پس من باید کجا برم؟
ـ می‌تونیم اتاق دیگه‌ای براتون آماده کنیم، اما متاسفانه تمام اتاق‌های خالی امشب رزرو شدن.. احتمالا تا فردا صبح اتاقتون آماده میشه.
با ناباوری بهش خیره شدم
+ولی من امشب کجا بمونم؟
سومی آروم دستم رو گرفت..
ـ شاید یه اتاق موقت پیدا کنن...
همون لحظه صدای جونگکوک از پشت سرمون بلند شد.
_مشکلی پیش اومده؟
برگشتم سمتش..
مسئول پذیرش ماجرا رو براش توضیح داد..
جونگکوک چند ثانیه ساکت موند و بعد رو به من کرد..
_اتاق من دو تخته‌ست.
چشمام گرد شد.
دیدگاه ها (۵)

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

چند پارتی (درخواستی)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔(میخوای پارت 𝟐𝟔 رو بخونی؟ تو کامنتاس...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چند پارتی.. وقتی مجبوری با رئیست سفر کاری بری.. Part 1(ویو ا...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط