در جیب هایت یک مشت امید بریز

در جیب هایت یک مشت امید بریز
از چوب لباس چند رویا بردار
روی گلدان زندگیت ابی بپاش
و کفش همت بپوش
باقی درست خواهد شد
خورشید هست
امید هست
خدا هست
دیدگاه ها (۸)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پارت چهارم کامیل باورش نمیشد اوه این باعت میشد امروز رابطشون...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی پات پیچ خورده و نمیتونی راه بری اون میبی...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

پارت ۳۲

استاد من ۱

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط