در سایه لبخندت
part1
( علامت ها :شوگا -جیمین ° لیانا~)
ــ تا امروز حساب کردم حدود یکماه و نیم میگذره و هنوز برنگشته و من نمیدونم چه اتفاقی افتاد که اون رفت....هر روز به این فکر میکنم کاشکی اون کار رو باهاش نمیکردم ای کاش حداقل به حرفاش گوش میکردم .
~ وای تورو خدا نگاش کن باز لاعقل من هستم تا بیام دستی به خونت بکشم و از اوضاعت با خبر بشم اگه من نبودم میخواستی چیکار کنی
ـــ ( با صدای آروم) اگه اون بود حتما میومد پیشم اصلا نمیزاشت من غمی بکشم
~ یونگی به خودت بیا تو گذاشتی اون بره ( با داد)
اگه واقعا دوستش داشتی باهاش چنین کاری رو نمیکردی
ــــ من هیچی یادم نمیاد که بهش چیگفتم چیکارش کردم تنها صحنه ای که ازش ، برام یادش باقی مونده موقعی هس که با گریه از خونه رفت بیرون
~ از بس خری خوو .... دل بچه مردم رو شکوندی توقع هم داری پیشت بمونه ؟
ـــ (یون سو داشت حرف میزد ولی من صداش رو دیگه نمیشنیدم انگار مثل فیلمی بود که تصویر داشت ولی صدا نه ،، دارم به این فکر میکنم چیشد ما باهم آشنا شدیم.....)
فلش بک به یکسال سال قبل
دانشکده ملی حقوق سئول :
استاد: سلام مین یونگی هستم استاد درس عمومیتون ،زبان انگلیسی از امروز من بجای خانم کیم میان ایشون برای مرخصی زایمان رفتن .. امیدوارم در این یکسال و نیمی که باهم داریم به خوبی باهم کنار بیایم .. خب حضور و غیاب رو شروع میکنم اه راستی بدونید که من روی زمان خیلی حساس هستم اگه برای سه بار غیبت بخورید بار چهارم اخراجید و بعلاوه به اضای هر غیبت پنج نمره از کسی که نیومده کم میشه اینو بقیه دانشجو هایی که با من دارن میدونن
خب شروع میکنم......
مين سوک : حاضر
هیون سو : حاضر
کی وو: حاضر
پارک جیمین : ....
پارک جیمین : .......
غایبه ؟
.......
ویو.جیمین
لباس هام رو پوشیدم و از خونه زدم بیرون یکمی دیر از خونه بیرون اومده بودم فکر کنم مریم به مدرسه بااین حال نیم ساعت وقت داشتم تا برسم به ایستگاه رفتم ،سوار اتوبوس شدم و یجا نشستم.... توی خیابون ترافیک بود . به زمان نگاه کردم یه ربع مونده بود تا برسم به دانشگاه اما با این ترافیک معلومه نمیرسم از اتوبوس پیاده شدم و مستقیم به طرف دانشکده بدون وقفه دویدم.......نفس زنان به جلوی در کلاسمون رسیدم شنیدم داره استاد اسمم رو صدا میزنم سریع در رو باز کردم..
ویو.شوگا
داشتم حضور غیاب میکردم که یکی در رو باز کرد نگاهی بهش انداختم مثل یه جوجه موهای طلایی و قد نسبتا کوتاهی داشت .خیلی کیوت بود. همون طوری که نفس نفس میزد شروع کرد به صحبت کردن ..
° هههه.من ههههه..منم هوووف..وای نفسم بند اومد
ــ تو پارک جیمین هستی ؟
° بله
ـــ برو بشین
° ممنونم .....شما ؟ استاد کیم نمیاد !؟
^ استاد حاملس بیا بشین سرجات
ــ 😁خب بعدی
تهیون:حاضر
......
پایان کلاس:
درس تمومه نکاتی که بهتون رو گفتم رو یه مروری داشته باشید خب کلاس تمومه خسته نباشین...
یکسال بعد :
ــ روزتون بخیر ... لطفاً به این برگه هایی که بهتون میدم جواب بدید و بعد بهم بدید ........
تموم شد؟
دانشجو ها: بله
ــ امیدوارم خوب ازمون رو داده باشید
..........
ـــ یه نکته ای هس که میخواستم بگم برای چند روز آینده قراره براتون یک اوردو نظامی برگزار بشه و مسئول نظارت بر شمارو من برعهده گرفتم از الان بدونید و خودتون رو براش آماده کنید
& استاد برای چند روزه
ــ سه الی چهار روز
+ سخت میگیرن
ــ خب تا جایی که میدونم نباید خوراکی همراهتون داشته باشید
/اجازه داریم گوشی بیاریم
£ مگع خُلی که میگی گوشی بیاریم این چه حرفیه میزنی معلومه میتونیم
ــ اتفاقا سوال به جایی بود ولی طرز جواب دادن شما بدرد نمیخورد
( بچه ها) 🤣🤣
ـــ از هرکسی گوشی بگیرن براش مجازات تعیین میشه
°اگه نیایم نمره کم میکنید
ـــ بله
° 😞
ــ خب کلاس تمومه سوالی ندارین
(بچه ها) : خیر
ـــ جیمین یلحظه بیا پیش من
° بله استاد
ـــ چرا نمیخوای بیای اردو از فضای اینجور اردو ها بدت میاد یا اتفاقی برات افتاده راستش توی این یکسالی که تو دانشجوی من بودی هیچوقت ندیدم از چیزی بدت بیاد و نخوای بیای میشه بهم بگی؟!
° چیزی نیست ممنونم به فکرم هستید ..
ــ خواهش میکنم اما اگه چیزی لازم داشتی میتونی خبرم کنی
° ممنونم
ــ میتونی بری
ویو.جیمین
از دانشگاه دراومدم و توی راه یکم وسایل خوردنی گرفتم و مستقیم به سمت بیمارستان رفتم.
به جلوی بیمارستان رسیدم یه نفس عمیقی کشیدم و داخل شدم
پرستار : آقای پارک میبینم امروز هم بهمون سر زدید 😉
° مگه میشه یه روز اونو اینجا تنها بزارم ...عو راستی اینو بین خودتون تقسیم کنید
پرستار: درسته اینو بهت بگم انگار امروز وضعش از دیروز یکمی بهتر شده
° واقعا
پرستار : میتونی بری ببینیش
° من میرم👋
وارد اتاق ۳۰۱ شدم ....
( علامت ها :شوگا -جیمین ° لیانا~)
ــ تا امروز حساب کردم حدود یکماه و نیم میگذره و هنوز برنگشته و من نمیدونم چه اتفاقی افتاد که اون رفت....هر روز به این فکر میکنم کاشکی اون کار رو باهاش نمیکردم ای کاش حداقل به حرفاش گوش میکردم .
~ وای تورو خدا نگاش کن باز لاعقل من هستم تا بیام دستی به خونت بکشم و از اوضاعت با خبر بشم اگه من نبودم میخواستی چیکار کنی
ـــ ( با صدای آروم) اگه اون بود حتما میومد پیشم اصلا نمیزاشت من غمی بکشم
~ یونگی به خودت بیا تو گذاشتی اون بره ( با داد)
اگه واقعا دوستش داشتی باهاش چنین کاری رو نمیکردی
ــــ من هیچی یادم نمیاد که بهش چیگفتم چیکارش کردم تنها صحنه ای که ازش ، برام یادش باقی مونده موقعی هس که با گریه از خونه رفت بیرون
~ از بس خری خوو .... دل بچه مردم رو شکوندی توقع هم داری پیشت بمونه ؟
ـــ (یون سو داشت حرف میزد ولی من صداش رو دیگه نمیشنیدم انگار مثل فیلمی بود که تصویر داشت ولی صدا نه ،، دارم به این فکر میکنم چیشد ما باهم آشنا شدیم.....)
فلش بک به یکسال سال قبل
دانشکده ملی حقوق سئول :
استاد: سلام مین یونگی هستم استاد درس عمومیتون ،زبان انگلیسی از امروز من بجای خانم کیم میان ایشون برای مرخصی زایمان رفتن .. امیدوارم در این یکسال و نیمی که باهم داریم به خوبی باهم کنار بیایم .. خب حضور و غیاب رو شروع میکنم اه راستی بدونید که من روی زمان خیلی حساس هستم اگه برای سه بار غیبت بخورید بار چهارم اخراجید و بعلاوه به اضای هر غیبت پنج نمره از کسی که نیومده کم میشه اینو بقیه دانشجو هایی که با من دارن میدونن
خب شروع میکنم......
مين سوک : حاضر
هیون سو : حاضر
کی وو: حاضر
پارک جیمین : ....
پارک جیمین : .......
غایبه ؟
.......
ویو.جیمین
لباس هام رو پوشیدم و از خونه زدم بیرون یکمی دیر از خونه بیرون اومده بودم فکر کنم مریم به مدرسه بااین حال نیم ساعت وقت داشتم تا برسم به ایستگاه رفتم ،سوار اتوبوس شدم و یجا نشستم.... توی خیابون ترافیک بود . به زمان نگاه کردم یه ربع مونده بود تا برسم به دانشگاه اما با این ترافیک معلومه نمیرسم از اتوبوس پیاده شدم و مستقیم به طرف دانشکده بدون وقفه دویدم.......نفس زنان به جلوی در کلاسمون رسیدم شنیدم داره استاد اسمم رو صدا میزنم سریع در رو باز کردم..
ویو.شوگا
داشتم حضور غیاب میکردم که یکی در رو باز کرد نگاهی بهش انداختم مثل یه جوجه موهای طلایی و قد نسبتا کوتاهی داشت .خیلی کیوت بود. همون طوری که نفس نفس میزد شروع کرد به صحبت کردن ..
° هههه.من ههههه..منم هوووف..وای نفسم بند اومد
ــ تو پارک جیمین هستی ؟
° بله
ـــ برو بشین
° ممنونم .....شما ؟ استاد کیم نمیاد !؟
^ استاد حاملس بیا بشین سرجات
ــ 😁خب بعدی
تهیون:حاضر
......
پایان کلاس:
درس تمومه نکاتی که بهتون رو گفتم رو یه مروری داشته باشید خب کلاس تمومه خسته نباشین...
یکسال بعد :
ــ روزتون بخیر ... لطفاً به این برگه هایی که بهتون میدم جواب بدید و بعد بهم بدید ........
تموم شد؟
دانشجو ها: بله
ــ امیدوارم خوب ازمون رو داده باشید
..........
ـــ یه نکته ای هس که میخواستم بگم برای چند روز آینده قراره براتون یک اوردو نظامی برگزار بشه و مسئول نظارت بر شمارو من برعهده گرفتم از الان بدونید و خودتون رو براش آماده کنید
& استاد برای چند روزه
ــ سه الی چهار روز
+ سخت میگیرن
ــ خب تا جایی که میدونم نباید خوراکی همراهتون داشته باشید
/اجازه داریم گوشی بیاریم
£ مگع خُلی که میگی گوشی بیاریم این چه حرفیه میزنی معلومه میتونیم
ــ اتفاقا سوال به جایی بود ولی طرز جواب دادن شما بدرد نمیخورد
( بچه ها) 🤣🤣
ـــ از هرکسی گوشی بگیرن براش مجازات تعیین میشه
°اگه نیایم نمره کم میکنید
ـــ بله
° 😞
ــ خب کلاس تمومه سوالی ندارین
(بچه ها) : خیر
ـــ جیمین یلحظه بیا پیش من
° بله استاد
ـــ چرا نمیخوای بیای اردو از فضای اینجور اردو ها بدت میاد یا اتفاقی برات افتاده راستش توی این یکسالی که تو دانشجوی من بودی هیچوقت ندیدم از چیزی بدت بیاد و نخوای بیای میشه بهم بگی؟!
° چیزی نیست ممنونم به فکرم هستید ..
ــ خواهش میکنم اما اگه چیزی لازم داشتی میتونی خبرم کنی
° ممنونم
ــ میتونی بری
ویو.جیمین
از دانشگاه دراومدم و توی راه یکم وسایل خوردنی گرفتم و مستقیم به سمت بیمارستان رفتم.
به جلوی بیمارستان رسیدم یه نفس عمیقی کشیدم و داخل شدم
پرستار : آقای پارک میبینم امروز هم بهمون سر زدید 😉
° مگه میشه یه روز اونو اینجا تنها بزارم ...عو راستی اینو بین خودتون تقسیم کنید
پرستار: درسته اینو بهت بگم انگار امروز وضعش از دیروز یکمی بهتر شده
° واقعا
پرستار : میتونی بری ببینیش
° من میرم👋
وارد اتاق ۳۰۱ شدم ....
- ۱.۷k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط