p³

-شب-

لباسم رو پوشیدم و یکم ارایش کردم..
خدایی اتاقی که داده بود بهم خیلی خوب بود و الان با این لباس مطمئن شدم که سلیقه اس حرف نداره..
نیم تنه سفید و اون کت و شلوار زنونه مشکی،خیلی خوب توی بدنم وایساده بودن!


............................................................

وارد ویلایی که توش مهمونی گرفته بودن شدیم..
وایی چقد پارتنر کوک رو مخ بود..دلم میخاس خرخره شو بجوئم!

•«ددی..بعد از مهمونی یه حالی به بیبی میدی؟(همون‌لحنی‌که‌توذهنتونه:/)
-«یس بیبی گرل..
+«اهم..ارباب..بذارید موجزتون رو بزنم..
•«ددی..این دختره ی هر-زه چی میگه؟
-«عه بیبی! اون بادیگاردمه!
+«نه ارباب من از دست حیوونا ناراحت نمیشم! خودتونم اذیت نکنید..
•«دختره‌ی..ددی تو هیچی بهش نمیگی؟
-«شین ها..بهت گفته بودم حدتو بدون!
+«چشم!(چش‌غره)


وارد ویلا شدیم،حالا وقت جمع اوری اطلاعات بود!
کوک و اون دختره ی افریته(درسته؟) رو رسوندم به میزشون و به اون یکی بادیگارد گفتم هراتفاقی افتاد با بیسیمی که بهش دادم،بهم خبر بده..
خودم رفتم تا اتاقارو برگردم اما همون وسطا بودم که،دسشوییم گرفت:-)
رفتم دستشویی و داشتم دستامو میشستم که گوشیم زنگ خورد..
خودش بود..اون بادیگارد!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۸

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

مهمونی خطرناکپارت: 24ویو جونگ‌کوک تماس رو قطع کردم و گوشیم ر...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

شاهکاری به نام دروغ

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

برده عمارت جئون

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

الماس زیبای من part⁸- کجا بیبی؟• میخوام بشینم روی صندلی- نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط