{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_90
بعد از تموم شدن حرفش از آشپزخانه بیرون رفت؛که اداشو در آوردم..
_ گگگ دوبار خانومت میشم مرتیکه روانی!
نگاهم به دسر روی اپن افتاد ..
دیگه دلم نمی‌خواست بخورم ..
بی حوصله بین قفسه های یخچال قایمش کردم که باز سکینه غر غر نکنه چرا دست زدی ..
وارد اتاقم شدم هودی و شلواری پوشیدم کلاه هودی رو سرم کردم..
ی ذره آب برداشتم،به سمت حیاط قدم برداشتم ..
جلوی گل قشنگم نشستم بهش آب دادم..
_خوبی غنچه نازم؟
تشنت بود برات آب آوردم..
شرمنده اون آقای گوریل اومد نشد حرف بزنم باهات..
با غنچه جونم کلی درد دل کردم ..
بعد از روی دوتا پام بلند شدم داخل رفتم ..
سکینه با دیدنم لب زد :
+آقا لباس مهمونی برات خریده بالا گذاشتم..
تا چند ساعت دیگه مهمونا میان حسابی به خودت برس ..
بعد با شیطنت ادامه داد :
+تو قراره زن آقا معرفی بشی! باید خیلی خاص باشی..
بی حوصله سری تکون دادم از پله ها بالا رفتم ..
وارد اتاقم شدم به کاور لباسی که به دیوار آویزون بود خیره شدم ..
سمتش رفتم کاور لباسو باز کردم ..
با دیدن لباسش چشام گرد شد ..
دیدگاه ها (۱۵)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

Dark hearth

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ²ویو میرا نور خورشید از ل...

فیک تهیونگ مافیایی

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط