الماس زیبای من part⁸
الماس زیبای من part⁸
- کجا بیبی؟
• میخوام بشینم روی صندلی
- نه پرنسس شما میشینی روی پای ددی
(تا ات اومد حرف بزنه کوک یه لقمه گرفت و گذاشت توی دهنش )
• اومممم مرسی کوکی خوشمزست (با دهن پر)
- نوش جونت بیبی
15مین بعد که صبحانه خوردن ات نشست تا سریال مورد علاقشو ببینه آجوما هم براش میوه آورد(چون امروز تعطیل بود ات نرفت دانشگاه)
گوشی کوک زنگ خورد تهیونگ بود رفت توی اتاق و جواب داد(نمی خواست ات بفهمه)
*سلام داداش خوبی؟
- سلام آره، برام آوردیشون؟
*آره داداش توی زیر زمینن میخوای چیکارشون کنی؟
- اومدم بهت میگم خداحافظ
* خداحافظ
ویو کوک :
لباسمو با یه کت شلوار مشکی عوض کردم و رفتم پایین پرنسسم در حال فیلم دیدن بود رفتم پیشش بهم نگاه کرد و گفت:
• کوکی کجا میری ؟
- عمرم من یه کاری دارم میرم ،چند ساعت دیگه بر میگردم بیبی
• باشه کوکی مواظب خودت باش
- چشم نفسم (خم شد و پیشونی ات رو بوسید) خدافظ قشنگم تو هم مواظب خودت باش
• خداحافظ کوکی جونم
سمت در رفت و گفت:
- آجوما حواست به پرنسسم باشه تا بیام براش خوراکی هم بیار داره فیلم نگاه میکنه بخوره
+ چشم پسرم به سلامت خدانگهدار
ویو کوک :
سوار ماشین شدم و به سمت عمارت تهیونگ حرکت کردم، بعد25 مین رسیدم پیاده شدم بادیگارد در و برام باز کرد وارد عمارت شدم تهیونگ اومد جلو و گفت:
*سلام کوک
- سلام ته (باهم دست دادن) خب بریم زیر زمین
* نگفتی، میخوای چیکارشون کنی؟
- ملکمو اذیت کردن ، کسی که بخاط پرنسس منو اذیت کنه زندش نمیزارم جوری زجرشون بدم که از بدنیا اومدنشون پشیمون بشن(به سمت زیر زمین حرکت کردن وقتی وارد شدن رونیا و اکیپش شروع کردن به التماس کردن
~ خواهش میکنم ولمون کنید مگه ما چیکار کردیم برای چی ما رو گرفتین (ترس، گریه)
- پس اون هرزه که ملکه منو اذیت کرده تویی (ترسناک و عصبی)
~ چـ ... چی ات؟؟؟
- اسم دختر منو به زبون کثیفت نیاز دختره عـوضی (کلا حرفاشو ترسناک، سرد و عصبی میگه)
کوک یه چاقو تیز برداشت و به سمت رونیا حرکت کرد و به بادیگارد ها هم دستور داد تا اون ۲ تا دختر های دیگه که همراه رونیا، ات رو اذیت کرده بودن بزنن
- زبونتو بیار بیرون (ترسناک )
رونیا زبونشو آورد بریرون تا کوک خواست زبونشو ببره پشیمون شد و گفت...
ادامه دارد....
از نوشته های :جئون رونا
حمایت یادتون نره نفسام 🥹 💕 💕 🫂 🎀 💟 🎀
- کجا بیبی؟
• میخوام بشینم روی صندلی
- نه پرنسس شما میشینی روی پای ددی
(تا ات اومد حرف بزنه کوک یه لقمه گرفت و گذاشت توی دهنش )
• اومممم مرسی کوکی خوشمزست (با دهن پر)
- نوش جونت بیبی
15مین بعد که صبحانه خوردن ات نشست تا سریال مورد علاقشو ببینه آجوما هم براش میوه آورد(چون امروز تعطیل بود ات نرفت دانشگاه)
گوشی کوک زنگ خورد تهیونگ بود رفت توی اتاق و جواب داد(نمی خواست ات بفهمه)
*سلام داداش خوبی؟
- سلام آره، برام آوردیشون؟
*آره داداش توی زیر زمینن میخوای چیکارشون کنی؟
- اومدم بهت میگم خداحافظ
* خداحافظ
ویو کوک :
لباسمو با یه کت شلوار مشکی عوض کردم و رفتم پایین پرنسسم در حال فیلم دیدن بود رفتم پیشش بهم نگاه کرد و گفت:
• کوکی کجا میری ؟
- عمرم من یه کاری دارم میرم ،چند ساعت دیگه بر میگردم بیبی
• باشه کوکی مواظب خودت باش
- چشم نفسم (خم شد و پیشونی ات رو بوسید) خدافظ قشنگم تو هم مواظب خودت باش
• خداحافظ کوکی جونم
سمت در رفت و گفت:
- آجوما حواست به پرنسسم باشه تا بیام براش خوراکی هم بیار داره فیلم نگاه میکنه بخوره
+ چشم پسرم به سلامت خدانگهدار
ویو کوک :
سوار ماشین شدم و به سمت عمارت تهیونگ حرکت کردم، بعد25 مین رسیدم پیاده شدم بادیگارد در و برام باز کرد وارد عمارت شدم تهیونگ اومد جلو و گفت:
*سلام کوک
- سلام ته (باهم دست دادن) خب بریم زیر زمین
* نگفتی، میخوای چیکارشون کنی؟
- ملکمو اذیت کردن ، کسی که بخاط پرنسس منو اذیت کنه زندش نمیزارم جوری زجرشون بدم که از بدنیا اومدنشون پشیمون بشن(به سمت زیر زمین حرکت کردن وقتی وارد شدن رونیا و اکیپش شروع کردن به التماس کردن
~ خواهش میکنم ولمون کنید مگه ما چیکار کردیم برای چی ما رو گرفتین (ترس، گریه)
- پس اون هرزه که ملکه منو اذیت کرده تویی (ترسناک و عصبی)
~ چـ ... چی ات؟؟؟
- اسم دختر منو به زبون کثیفت نیاز دختره عـوضی (کلا حرفاشو ترسناک، سرد و عصبی میگه)
کوک یه چاقو تیز برداشت و به سمت رونیا حرکت کرد و به بادیگارد ها هم دستور داد تا اون ۲ تا دختر های دیگه که همراه رونیا، ات رو اذیت کرده بودن بزنن
- زبونتو بیار بیرون (ترسناک )
رونیا زبونشو آورد بریرون تا کوک خواست زبونشو ببره پشیمون شد و گفت...
ادامه دارد....
از نوشته های :جئون رونا
حمایت یادتون نره نفسام 🥹 💕 💕 🫂 🎀 💟 🎀
- ۸۰۱
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط