Life..

تنها چیزی که الان میخوام اینه که با دوتا استکان چای برم بشینم کنار اون و ازش بخوام تا آخرین لحظه امشب از هر چیزی که به ذهنش میرسه حرف بزنه،
منم پاهامو جمع کنم توی شکمم سرم رو بزارم روی زانوهام و با قدرت شنواییه یه آدمی که انگار عاشق صدای پری قصه هاشه به قصه های یه صدای خش دار و یه لحجه شیرین گوش بدم،
شونه های رنجورم رو بالاخره پایین بندازم و توی همون لحظه به هیچ چیز غیر از حس و حالی که داره تجربه میشه فکر نکنم،
کاش روی بوم بشینیم مثل گنجشنکا یا لک لکایی که انگار مهاجرت کردن و هیچ جای امن دیگه ای غیر از دودکش اون خونه ندارن،
کاش ندونه من کی‌ام و نخواد بشناستم، اصلا مگه همین که من بشناسمش کافی نیست؟
بعد وقتی که طلوع آسمون رو قناری رنگ کرد استکانه خالی از چایم رو با همه ته سیگارایی که گذاشتمشون توی نلبکی رها کنم، کوله پشتیم رو بندازم رو دوشم، موهامو شونه نکرده رها کنم رو گوشام و دور شم.
اونم هیچوقت یادش نیاد که یکی یه شبی اومد تا صبح کنارش نشست چون به دوتا کلوم حرف قشنگ نیاز داشت،
هیچوقت یادش نیاد که یکی از پس کوچه پس کوچه های سردرگمیش تنها چیزی که دلش میخواست صدای اون از فاصله کمتر از هندزفری تو گوشش بود.
- ساحل؛ آرزویی که هیچوقت به واقعیت تبدیل نشد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

زیبای کوچک فریبکار

این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای خال...

____[The Forbidden Crossing]____

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

«,پارت‍ـــــ... ـــ1ـــ »«رقص سایه ها»مهمونی خونه‌ی سارا بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط