[ تو درخشان ترین ستاره در آسمان قلب منی ] پارت ۳۸

ویو کوک : ا.ت بدجور ترسیده بود و چشاشو محکم بسته بود ‌
من دستشو گرفتم و گفتم
کوک : ا.ت آروم باش .. من پیشت هستم
ا.ت چشاشو باز کرد و گف
ا.ت : ببخشیدد .. من
تا خاست ادامه حرفشو بزنه گفتم
کوک : باشه باشه .‌.. فهمیدم
هواپیما حرکت کرد ..‌
[ برش زمانی ب چن ساعت بعد ]
من تنها بین اون همه آدم بیدار بودمم
ساعت ۶ و نیم عصر بود .
ا.ت خوابش برده بود
من سرش رو گذاشتم رو شونم و یه بوس کوچولو کردمش
خودمم کم کم چشام سیاهی دید و خوابیدمم
ویو ا.ت : از خواب بيدار شدم و دیدم دستم ت دست کوکه و سرم رو شونش
همه داشتن ب ما نگا میکردن و پچ پچ میکردن
یکی : چقد کیوتن
یکی : خییلی بهم میان
ب کوک یه نگا کردمم .. ت خاب قیافه کیوتی داشت
ولی هر وقت این قیافه کیوتش رو میدم یاد اون شب میوفتادم و حس بدی بم دست می‌داد
فکرشم نمیکردم که کوک اونجوری شه
اونم با یه کلمه ... وقتی رسیدیم کوک رو بیدار کردمم
چمدونامون رو برداشتیم و از هواپیما پایین اومدیم
[ بچه ها اینجا میخاستم بنویسم ساکامون..یه لحظه خودم منحرف شدمم🙄]
یه تاکسی گرفتیم و ب سمت خونه عمه رفتیم
ب خونه عمه رسیدیم و در زدیم
درو که باز کردن با ... چییی .... نهههه ...‌.. واس چی اینننن
شرتا : لایک ۵ کام ۵
دیدگاه ها (۴۶)

سناریو مایکی پارت ۴

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

پارت دوم ا/ت روزش رو با تلوزیون نگاه کردن،آشپزی کردن،تمیز کر...

ددی خون آشام من

مافیای من

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•صبح بود ، بارون خیابون ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط