مردی سی سال ازدواج کرده بود و زندگی خوبی داشت یه روز سگی

مردی سی سال ازدواج کرده بود و زندگی خوبی داشت یه روز سگی زنش رو گاز گرفت و بر اثر عفونت زنش فوت کرد چون مرد خیلی دلشکسته شده بود
بچه هاش بهش پیشنهاد ازدواج مجدد دادند اما اون قبول نکرد.
بعد از مدتی به اصرار بچه‌ها، مرد پذیرفت که ازدواج کنه و با زنی ده سال از خودش کوچکتر ازدواج کرد.
عروس خانوم خیلی بهش میرسید و تلاش میکرد که خوشحالش کنه مرد خوشحال و سرمست از ازدواجش یه روز به بچه‌هاش گفت: به شکرانه ازدواجش
۵ گوسفند قربونی کنند و ۲ گوسفند رو
بین فقرا تقسیم کنند ۱ گوسفند رو بین خواهر و برادرا و ۱ گوسفند رو برای خودش و همسر جدیدش بیارن...
بچه‌ها گفتن گوسفند پنجم رو چیکار کنیم.
مرد گفت: گوسفند پنجم رو
برای سگی که مادرتون رو گاز گرفت ببرید، چون همون بود که بختمو باز کرد 😂
دیدگاه ها (۱۰)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

dark life = 33

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۲لیویا چونش لرزید و...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

Heir of Light and Darknesspart : 13جونگ‌کوک تماس رو قطع کرد ...

𓆩 پارت ۸۱ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ دروغ می‌گی... بابای من این...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط